attesting

base info - اطلاعات اولیه

attesting - تصدیق کردن

N/A - N/A

əˈtest

UK :

əˈtest

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [attesting] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Thousands of people came out onto the streets to attest their support for the democratic opposition party.


    هزاران نفر به خیابان ها آمدند تا حمایت خود را از حزب مخالف دموکراتیک تأیید کنند.

  • The number of old German cars still on the road attests (to) the excellence of their manufacture.


    تعداد ماشین‌های قدیمی آلمانی که هنوز در جاده‌ها هستند، گویای برتری ساخت آنهاست.

  • As his career attests, he is a world-class tennis player.


    همانطور که حرفه او گواهی می دهد، او یک تنیس باز در سطح جهانی است.

  • The will needs to be attested (= officially marked to show that the signature of the person who made the will is correct) by three witnesses.


    وصیت نامه نیاز به تصدیق (= علامت رسمی برای نشان دادن درست بودن امضای شخصی که وصیت کرده است) توسط سه شاهد است.

synonyms - مترادف
  • confirming


    تایید می کند

  • certifying


    گواهی

  • authenticating


    احراز هویت

  • corroborating


    اثبات کننده

  • substantiating


    راستی آزمایی

  • verifying


    تایید کردن

  • affirming


    تجلی می کند

  • manifesting


    شاهد بودن

  • witnessing


    حمایت می کند

  • supporting


    شهادت دادن

  • testifying


    معترض

  • averring


    اعلام می کند

  • declaring


    آب بندی

  • sealing


    قسم خوردن

  • swearing


    ضمانت

  • warranting


    ادعا کردن

  • asserting


    اثبات

  • endorsing


    استناد کردن

  • evidencing


    تصویب کردن

  • invoking


    استدلال

  • ratifying


    جلب کردن

  • arguing


    تضمین می کند

  • avouching


    اعتبار سنجی

  • guaranteeing


    توجیه کننده

  • validating


    امضای متقابل

  • vindicating


    حفظ کردن

  • adjuring


  • asseverating


  • announcing


  • countersigning


  • sustaining


antonyms - متضاد
  • disproving


    رد کردن

  • rebutting


    متناقض

  • refuting


    بحث برانگیز

  • contradicting


    انکار کردن

  • controverting


    سود گویی

  • denying


    ممتنع

  • gainsaying


    پنهان کردن

  • abstaining


    پوشش

  • concealing


    بی اعتبار کردن

  • covering


    قایم شدن

  • disavowing


    باطل کننده

  • discrediting


    مخالف

  • hiding


    امتناع می کند

  • invalidating


    وتو کردن

  • opposing


    دریغ کردن

  • refusing


    اثبات دروغ

  • rejecting


    دروغ دادن به

  • repudiating


    مزخرف ساختن

  • vetoing


    بحث کردن

  • withholding


    نفی کردن

  • proving false


    عدم تایید

  • giving the lie to


    گیج کننده

  • making a nonsense of


    تکذیب کردن

  • disputing


    منفجر شدن

  • negating


  • disaffirming


  • confuting


  • belying


  • confounding


  • exploding


  • debunking


لغت پیشنهادی

absquatulate

لغت پیشنهادی

commit

لغت پیشنهادی

bathing