attesting
attesting - تصدیق کردن
N/A - N/A
UK :
US :
Thousands of people came out onto the streets to attest their support for the democratic opposition party.
هزاران نفر به خیابان ها آمدند تا حمایت خود را از حزب مخالف دموکراتیک تأیید کنند.
تعداد ماشینهای قدیمی آلمانی که هنوز در جادهها هستند، گویای برتری ساخت آنهاست.
همانطور که حرفه او گواهی می دهد، او یک تنیس باز در سطح جهانی است.
The will needs to be attested (= officially marked to show that the signature of the person who made the will is correct) by three witnesses.
وصیت نامه نیاز به تصدیق (= علامت رسمی برای نشان دادن درست بودن امضای شخصی که وصیت کرده است) توسط سه شاهد است.
confirming
تایید می کند
certifying
گواهی
authenticating
احراز هویت
corroborating
اثبات کننده
substantiating
راستی آزمایی
verifying
تایید کردن
affirming
تجلی می کند
manifesting
شاهد بودن
witnessing
حمایت می کند
supporting
شهادت دادن
testifying
معترض
averring
اعلام می کند
declaring
آب بندی
sealing
قسم خوردن
swearing
ضمانت
warranting
ادعا کردن
asserting
اثبات
endorsing
استناد کردن
evidencing
تصویب کردن
invoking
استدلال
ratifying
جلب کردن
arguing
تضمین می کند
avouching
اعتبار سنجی
guaranteeing
توجیه کننده
validating
امضای متقابل
vindicating
حفظ کردن
adjuring
asseverating
announcing
countersigning
sustaining
disproving
رد کردن
rebutting
متناقض
refuting
بحث برانگیز
contradicting
انکار کردن
controverting
سود گویی
denying
ممتنع
gainsaying
پنهان کردن
abstaining
پوشش
concealing
بی اعتبار کردن
covering
قایم شدن
disavowing
باطل کننده
discrediting
مخالف
hiding
امتناع می کند
invalidating
وتو کردن
opposing
دریغ کردن
refusing
اثبات دروغ
rejecting
دروغ دادن به
repudiating
مزخرف ساختن
vetoing
بحث کردن
withholding
نفی کردن
proving false
عدم تایید
گیج کننده
تکذیب کردن
disputing
منفجر شدن
negating
disaffirming
confuting
belying
confounding
exploding
debunking