babysitting

base info - اطلاعات اولیه

babysitting - نگهداری از کودک

noun - اسم

/ˈbeɪbisɪtɪŋ/

UK :

/ˈbeɪbisɪtɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [babysitting] در گوگل
description - توضیح
  • the work of taking care of someone's baby or child while that person is out often as a paid job


    کار مراقبت از نوزاد یا فرزند یک نفر در زمانی که آن فرد بیرون است، اغلب به عنوان یک شغل دستمزدی

example - مثال
  • I used to do babysitting to earn money.


    من برای کسب درآمد بچه داری می کردم.

  • He earns a little extra money by doing babysitting.


    او با انجام مراقبت از کودک، درآمد کمی به دست می آورد.

  • I love to spend time with my friend's kids, and my friend is thrilled with the free babysitting.


    من دوست دارم با بچه های دوستم وقت بگذرانم و دوستم از نگهداری رایگان بچه هیجان زده است.

synonyms - مترادف
  • daycare


    مهد کودک

antonyms - متضاد

  • مجازات


  • سو استفاده کردن

  • maltreatment


    بدرفتاری

  • mauling


    ماولینگ

  • mistreatment


    مدیریت انسانی

  • manhandling


    سوء استفاده

  • mishandling


    خسارت

  • misuse


    صدمه


  • اعتراض

  • harm


    جراحت

  • impugnment


    بد استفاده


  • درمان بد


  • استفاده نامناسب


  • ill-treatment


  • ill-use


  • ill usage


لغت پیشنهادی

corner

لغت پیشنهادی

bandstand

لغت پیشنهادی

dance