banishment
banishment - تبعید
noun - اسم
UK :
US :
زندگی تبعیدی در کشوری بیگانه
لیدی مونتاگ از غم تبعید رومئو می میرد.
Convention delegates faced banishment for having broken the rules.
نمایندگان کنوانسیون به دلیل نقض قوانین با تبعید مواجه شدند.
اکثر ساکنان منطقه از اخراج خودروها از پارک بسیار خوشحال هستند.
deportation
تبعید
exile
مهاجرت
expatriation
اخراج
expulsion
تخلیه
discharge
جابه جایی
dismissal
بیرون ریختن
displacement
محرومیت
ejection
سقوط
eviction
حذف
exclusion
حمل و نقل
relegation
محروم کردن
removal
اکستروژن
طرد شدن
debarment
برکنار کردن
extrusion
ممنوعیت
ostracism
بیرون راندن
ouster
بیرون انداختن
proscription
استرداد مجرم
ousting
بازگشت به وطن
throwing out
تبعید کردن
extradition
سلب مالکیت
repatriation
جابجایی
banishing
طبل زدن
dispossession
خلع سلاح
dislodgment
برگشت
drumming out
بازگرداندن
disbarment
driving out
kicking out
refoulement
inclusion
شمول
welcoming
استقبال کردن
پذیرش
خوش آمدی
تصویب
admittance
پذیرش - پذیرفته شدن
acceptance
کمک هزینه
allowance
پذیرایی
reception
برگشت
شامل
اجاره
renting
لیزینگ
leasing
دریافت
receiving
پانسیون
boarding
اجازه
تکانه
impulsion
وارد كردن
import
