beaded
beaded - مهره دار شده
adjective - صفت
UK :
US :
decorated with beads
با مهره تزئین شده است
decorated with beads
با قطرات کوچک عرق یا مایعی مشابه پوشیده شده است
از میان پرده مهرهدار میتوانست نگاه فداکار زنان ردیف اول را ببیند.
یک لباس شب مهره دار
در Met در نیویورک، او با پوشیدن یک کفتان طلایی مهرهدار، با پردهها تماس گرفت.
کلاه حصیری مشکی او که با یک کلاه مهره دار محکم شده بود، بهترین روزهای خود را مدت ها پیش دیده بود.
رئیس یوسف با پیراهن نخی گلدوزی شده و ارسی مهره دار.
یک نیم تنه کوتاه و محکم با دو بند شانه ای کوچک داشت.
یک لباس مهره دار
صورتش از عرق خیس شده بود.
She wore an elaborately beaded 20s-style dress.
او یک لباس مهرهدار مفصل به سبک دهه ۲۰ میپوشید.
بعد از یک ساعت ایروبیک صورت شما با مهره های عرق خیس می شود.
bedizened
بستری شده
bejewelledUK
bejewelledUK
bejeweledUS
bejeweledUS
decorated
تزئین شده است
encrusted
روکش شده
ornate
آراسته
sequined
پولک زده
bead-trimmed
مهره دار شده
tinted
رنگی
enameledUS
enameledUS
draped
پوشیده شده
wreathed
تاج گل زده
swathed
غرق شد
bedecked
تزئین شده
decked
گلدسته
garlanded
نقاشی شده
festooned
مرزبندی شده است
painted
قاب شده
bordered
حک شده
framed
دوخته شده
etched
محاصره شده است
sewn
بریده شده
encircled
طرح دار
incised
درونی
patterned
نوشته شده است
inset
لبه دار
veneered
stitched
inscribed
adorned
edged
plain
جلگه
