bloodstock

base info - اطلاعات اولیه

bloodstock - خون

noun - اسم

/ˈblʌdstɑːk/

UK :

/ˈblʌdstɒk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bloodstock] در گوگل
description - توضیح
  • horses that have been bred for racing


    اسب هایی که برای مسابقه پرورش داده شده اند

  • horses that have been specially bred for racing


    اسب هایی که مخصوص مسابقه پرورش داده شده اند

  • As for insurance the market for horses is dominated by nine main companies with an estimated bloodstock trade of £400 million.


    در مورد بیمه، بازار اسب ها تحت تسلط 9 شرکت اصلی با تجارت خونی 400 میلیون پوندی است.

  • Last year Sangster sold his Vernons Pools empire for £90m in order to concentrate on his bloodstock interests.


    سال گذشته سانگستر امپراتوری Vernons Pools خود را به قیمت 90 میلیون پوند فروخت تا بر منافع خون خود تمرکز کند.

  • Horse racing's decline was deepened by last year's collapse in bloodstock values.


    سقوط اسب دوانی با سقوط ارزش ذخایر خون در سال گذشته عمیق تر شد.

  • But with the current depressed state of bloodstock trading there was little prospect of any records being broken.


    اما با وضعیت رکود کنونی معاملات خون، احتمال شکسته شدن هیچ رکوردی وجود نداشت.

  • Looking after Sheikh al Hassan's bloodstock interests.


    رسیدگی به منافع خونبار شیخ الحسن.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • racehorse


    اسب مسابقه

  • Arab


    عرب

  • jumper


    جامپر

  • sprinter


    دونده سرعت

  • thoroughbred


    اصیل

  • purebred


    مسابقه دهنده

  • racer


    اسب دوانی

  • steeplechaser


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

disservice

لغت پیشنهادی

freelancer

لغت پیشنهادی

saute