braved
braved - شجاع
N/A - N/A
UK :
US :
برف را شجاع کنیم و راه برویم (= با اینکه برف می بارد به پیاده روی برویم).
او با امتناع از ازدواج با مردی که آنها انتخاب کرده بودند، در برابر خشم والدینش ایستادگی کرد.
took
گرفت
endured
تحمل کرد
tolerated
رنج
beared
مقاومت کرد
suffered
در مواجهه
withstood
ایستاد
faced
متحمل چیزی شدن
stood
مواجه شد
underwent
هوازده
confronted
فرض
weathered
مواجه شده
assumed
با تجربه
encountered
شانه دار
experienced
بلعیده شد
shouldered
تحمل کردن
swallowed
معده
پشتیبانی
stomached
پایدار
supported
رعایت کرد
sustained
اقامت
abided
پذیرفته شده
abode
پذیرفته
accepted
مجاز
admitted
بار سنگین را تحمل کرد
allowed
کسل شدن از
شکسته
bore with
به دست آمد
brooked
مقابل آمد
انجام
carried
dodged
طفره رفت
avoided
اجتناب کرد
evaded
فرار کرد
escaped
شانه خورد
eschewed
پرش کرد
shirked
دامن زده
skipped
متروک
skirted
رها شده است
deserted
اردک زده
ditched
ترک کرد
ducked
کنار زد
eluded
لیز خورد
نجات از
shunned
مخالفت کرد
sidestepped
بلانچ شده
slipped
پیچ شده از
جدا شد از
balked at
جدا شده از
blanched
دور شد از
bolted from
دور شده از
از
خارج شده از
چیزی را از دست داد
چیزی را از دست داده است
پنهان شد از
عقب نشینی کرد از
فرار کرد از
hid from
recoiled from