braved

base info - اطلاعات اولیه

braved - شجاع

N/A - N/A

breɪv

UK :

breɪv

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [braved] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Let's brave the snow and go for a walk (= go for a walk even though it is snowing).


    برف را شجاع کنیم و راه برویم (= با اینکه برف می بارد به پیاده روی برویم).

  • She braved the wrath of her parents by refusing to marry the man they had chosen.


    او با امتناع از ازدواج با مردی که آنها انتخاب کرده بودند، در برابر خشم والدینش ایستادگی کرد.

synonyms - مترادف
  • took


    گرفت

  • endured


    تحمل کرد

  • tolerated


    رنج

  • beared


    مقاومت کرد

  • suffered


    در مواجهه

  • withstood


    ایستاد

  • faced


    متحمل چیزی شدن

  • stood


    مواجه شد

  • underwent


    هوازده

  • confronted


    فرض

  • weathered


    مواجه شده

  • assumed


    با تجربه

  • encountered


    شانه دار

  • experienced


    بلعیده شد

  • shouldered


    تحمل کردن

  • swallowed


    معده


  • پشتیبانی

  • stomached


    پایدار

  • supported


    رعایت کرد

  • sustained


    اقامت

  • abided


    پذیرفته شده

  • abode


    پذیرفته

  • accepted


    مجاز

  • admitted


    بار سنگین را تحمل کرد

  • allowed


    کسل شدن از

  • beared the brunt of


    شکسته

  • bore with


    به دست آمد

  • brooked


    مقابل آمد

  • came to grips with


    انجام

  • came up against


  • carried


antonyms - متضاد
  • dodged


    طفره رفت

  • avoided


    اجتناب کرد

  • evaded


    فرار کرد

  • escaped


    شانه خورد

  • eschewed


    پرش کرد

  • shirked


    دامن زده

  • skipped


    متروک

  • skirted


    رها شده است

  • deserted


    اردک زده

  • ditched


    ترک کرد

  • ducked


    کنار زد

  • eluded


    لیز خورد


  • نجات از

  • shunned


    مخالفت کرد

  • sidestepped


    بلانچ شده

  • slipped


    پیچ شده از

  • bailed out of


    جدا شد از

  • balked at


    جدا شده از

  • blanched


    دور شد از

  • bolted from


    دور شده از

  • broke away from


    از


  • خارج شده از

  • got away from


    چیزی را از دست داد

  • gotten away from


    چیزی را از دست داده است

  • got out of


    پنهان شد از

  • gotten out of


    عقب نشینی کرد از


  • فرار کرد از


  • hid from


  • recoiled from


  • ran away from


لغت پیشنهادی

ferocity

لغت پیشنهادی

communities

لغت پیشنهادی

peg