admired

base info - اطلاعات اولیه

admired - تحسین شده

N/A - N/A

ədˈmaɪr

UK :

ədˈmaɪər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [admired] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • We stood for a few moments, admiring the view.


    چند لحظه ایستادیم و منظره را تحسین کردیم.

  • I was just admiring your jacket Delia.


    من فقط کتت را تحسین می کردم، دلیا.

  • I admired him for his determination.


    من او را به خاطر عزمش تحسین کردم.


  • من واقعاً افرادی را تحسین می کنم که می توانند در چنین شرایط سختی کار کنند.

synonyms - مترادف
  • revered


    مورد احترام

  • venerated


    گرامی

  • esteemed


    استقبال مینماید

  • appreciated


    احترام

  • respected


    با ارزش

  • prized


    پسندیده

  • well-liked


    به خوبی در نظر گرفته شده است

  • well-regarded


    معتبر

  • reputable


    honoredUS

  • honoredUS


    ارزش

  • valued


    HonouredUK

  • honouredUK


    جشن گرفت

  • celebrated


    متمایز

  • prestigious


    به رسمیت شناخته شد

  • distinguished


    قابل تخمین

  • recognizedUS


    قابل احترام

  • estimable


    شهرت دارد

  • respectable


    بسیار مورد توجه

  • reputed


    به رسمیت شناخته شده در انگلستان

  • highly regarded


    برجسته

  • recognisedUK


    اوت

  • illustrious


    خوش فکر

  • august


    با حسن شهرت

  • well-thought-of


    مشهور

  • of good repute


    تحسین شده

  • renowned


    معروف

  • acclaimed


    اشاره شد


  • مهم

  • noted



  • famed


antonyms - متضاد
  • despised


    تحقیر شده

  • hated


    منفور

  • loathed


    توهین شده

  • reviled


    مسخره شده

  • derided


    اجتناب کرد

  • scorned


    نفرت انگیز

  • shunned


    بی عشق

  • abhorred


    نادیده گرفته شده است

  • abhorrent


    نفرین شده

  • unloved


    توهین آمیز

  • despicable


    اخراج شد

  • ignored


    ناخواسته

  • cursed


    دوست نداشتن


  • رد کرد

  • execrated


    رها شده

  • unwelcome


    نامطلوب

  • disliked


    غفلت

  • avoided


    محکوم

  • spurned


    بی احترامی

  • unliked


    رد شد

  • abominated


    بی روح شده

  • forsaken


    نارضایتی

  • undesirable


  • detested


  • neglected


  • unwanted


  • condemned


  • disesteemed


  • rejected


  • anathematized


  • disfavored


لغت پیشنهادی

functioned

لغت پیشنهادی

refinements

لغت پیشنهادی

momentous