alternating
alternating - متناوب
N/A - N/A
UK :
US :
حالات متناوب خشم و غم
شاعر از طرح قافیه متناوب ABAB استفاده کرد.
من و سابقم حضانت پسرمان را در هفته های متناوب به اشتراک می گذاریم.
این جشنواره در سال های متناوب برگزار می شود.
interchanging
مبادله
rotating
در حال چرخش
oscillating
در حال نوسان
alternate
متناوب
cyclic
چرخه ای
cyclical
خیاطی
seesawing
تغییر می کند
انتقال
fluctuating
تاب خوردن
shifting
متزلزل
swinging
به صورت نوبتی رخ می دهد
vacillating
به نوبت رخ می دهد
occurring by turns
متغیر
occurring in turns
دمدمی مزاج
ناپایدار
erratic
بی رویه
unstable
ناپایا
irregular
ناسازگار
unsteady
فرار
inconsistent
تغییر پذیر
volatile
غیر قابل پیش بینی
inconstant
ناهموار. ناجور
changeable
نا معلوم
unpredictable
یکی در میان
uneven
متفاوت است
uncertain
منحرف کننده
wavering
capricious
varying
deviating
static
ایستا
پایدار
ثابت
راکد
stagnant
غیر متغیر
unvarying
استوار
محکم
مرحله
دائمی
تنظیم
هنوز
stationary
بدون تغییر
ایجاد
unchanging
منجمد
established
بی حرکت
frozen
بی حرکت انگلستان
immobile
بی حرکت ایالات متحده
immobilisedUK
تغییر ناپذیر
immobilizedUS
منظم
invariable
مصمم
سفت و سخت
resolute
ثابت قدم
rigid
درست است، واقعی
steadfast
غیر قابل تغییر
sustained
زوج
سریع
unalterable
unchanged
changeless
