poet

base info - اطلاعات اولیه

poet - شاعر

noun - اسم

/ˈpəʊət/

UK :

/ˈpəʊɪt/

US :

family - خانواده
poem
شعر
poetry
شاعرانه
poetic
---
poetically
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [poet] در گوگل
description - توضیح
  • someone who writes poems


    کسی که شعر می گوید

  • a person who writes poems


    شخصی که شعر می سراید

  • Later on a poet with real soul but now with the Friday sport here's Tim.


    بعداً یک شاعر با روح واقعی، اما اکنون با ورزش جمعه، اینجا تیم است.

  • The dreams of nineteenth-century poets polluted the psychic atmosphere of the great boroughs and suburbs of New York.


    رویاهای شاعران قرن نوزدهم فضای روانی مناطق بزرگ و حومه نیویورک را آلوده کرد.


  • استفاده از این نام در واقع معیاری برای شاعران زن بود.

  • It is a chapter commenting on the differences between recent poets and poets of the fifteenth and sixteenth centuries.


    فصلی است درباره تفاوت‌های شاعران اخیر و شاعران قرن پانزدهم و شانزدهم.

  • With his teachers he salvaged from oblivion many of the Swahili poets, notably the Mombasa poet Bwana Muyaka.


    او با معلمانش بسیاری از شاعران سواحیلی، به ویژه شاعر مومباسا، بوانا مویاکا را از فراموشی نجات داد.

  • The poet Francis Rose wrote in 1855 of how King Alfred ... his blow-stone blew.


    فرانسیس رز شاعر در سال 1855 از چگونگی دمیدن شاه آلفرد نوشت ... سنگ ضربه او.

  • He is so great that we poets who came after have to carry him around on our backs.


    او آنقدر بزرگ است که ما شاعرانی که بعد از آن آمدیم مجبوریم او را روی پشت خود حمل کنیم.

example - مثال
  • an internationally renowned poet


    یک شاعر مشهور بین المللی

  • the Romantic poets


    شاعران رمانتیک

  • a performance poet (= who performs poems to an audience)


    شاعر پرفورمنس (= که شعرهایی را برای حضار اجرا می کند)

  • These river banks have inspired poets for many centuries.


    این سواحل رودخانه ها برای قرن ها الهام بخش شاعران بوده است.

  • the foremost poet of his generation


    سرآمدترین شاعر نسل خود

  • She wrote with the freedom characteristic of the other modernist poets.


    او با آزادی و ویژگی دیگر شاعران نوگرا سروده است.

synonyms - مترادف
  • versifier


    ویراستار

  • rhymester


    قافیه

  • bard


    بارد

  • poetaster


    شاعر شاعر

  • muse


    در فکر فرو رفتن

  • lyricist


    ترانه سرا

  • minstrel


    مینستر

  • lyrist


    سازنده

  • rhymer


    نیمسال


  • راپسود

  • rimester


    تصنیف

  • rhapsodist


    نویسنده

  • balladeer


    اودیست


  • تقلید کننده

  • odist


    آهنگساز

  • parodist


    غزل سرا

  • composer


    شاعره

  • sonnetist


    مرثیه شناس

  • poetess


    برنده جایزه

  • sonneteer


    قافیه نویس

  • elegist


    قو

  • laureate


    تروبادور

  • rhymist


    دلتنگی

  • swan


    نمایشنامه نویس

  • troubadour


    لیبرتیست


  • هنرمند

  • dilettante


  • dramatist


  • librettist



  • balladist


antonyms - متضاد

  • حضار

  • listener


    شنونده

  • spectator


    تماشاگر

لغت پیشنهادی

bauble

لغت پیشنهادی

aspic

لغت پیشنهادی

skimmed