romantic

base info - اطلاعات اولیه

romantic - رومانتیک

adjective - صفت

/rəʊˈmæntɪk/

UK :

/rəʊˈmæntɪk/

US :

family - خانواده
romance
داستان عاشقانه
romantic
رومانتیک
romanticism
رمانتیسم
romanticize
عاشقانه کردن
google image
نتیجه جستجوی لغت [romantic] در گوگل
description - توضیح
  • showing strong feelings of love


    نشان دادن احساسات قوی عشق

  • relating to feelings of love or a loving relationship


    مربوط به احساس عشق یا یک رابطه عاشقانه است


  • یک داستان یا فیلم عاشقانه درباره عشق است

  • beautiful in a way that affects your emotions and makes you think of love or adventure


    زیبا به گونه ای که بر احساسات شما تأثیر می گذارد و باعث می شود به عشق یا ماجراجویی فکر کنید

  • romantic ideas are not practical or not based on reality


    ایده های عاشقانه عملی نیستند یا بر اساس واقعیت نیستند

  • someone who shows strong feelings of love and likes doing things that are related to love such as buying flowers, presents etc


    کسی که احساسات شدیدی از عشق نشان می دهد و دوست دارد کارهای مرتبط با عشق مانند خرید گل، هدیه و غیره انجام دهد.

  • someone who is not practical and bases their ideas too much on an imagined idea of the world


    کسی که عملی نیست و بیش از حد ایده های خود را بر روی تصور تصوری از جهان استوار می کند

  • a writer painter etc whose work is based on romanticism


    نویسنده، نقاش و غیره که آثارش بر اساس رمانتیسم است

  • relating to love or a close loving relationship


    مربوط به عشق یا یک رابطه عاشقانه نزدیک

  • exciting and mysterious and having a strong effect on your emotions


    هیجان انگیز و اسرارآمیز و تاثیر قوی بر احساسات شما دارد

  • not practical and having a lot of ideas that are not related to real life


    عملی نیست و ایده های زیادی دارد که به زندگی واقعی مربوط نمی شود

  • someone who is not practical and has ideas that are not related to real life


    کسی که عملی نیست و ایده هایی دارد که به زندگی واقعی مربوط نمی شود

  • relating to a style of art music and literature popular in Europe in the late 18th and early 19th centuries, that deals with the beauty of nature and human emotions


    مربوط به سبکی از هنر، موسیقی و ادبیات، رایج در اروپا در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19، که به زیبایی طبیعت و احساسات انسانی می پردازد.

  • someone who follows the late 18th and early 19th century ideas of Romanticism, or who creates art music or literature in the Romantic style


    کسی که از اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم از ایده های رمانتیسیسم پیروی می کند یا هنر، موسیقی یا ادبیات به سبک رمانتیک خلق می کند.

  • relating to love or to an affectionate, loving relationship


    مربوط به عشق یا یک رابطه محبت آمیز و عاشقانه است

  • If something is romantic it is exciting and mysterious and has a strong effect on your emotions


    اگر چیزی عاشقانه است، هیجان انگیز و مرموز است و تأثیر زیادی بر احساسات شما دارد

  • Romantic ideas and people are not practical or related to real life


    ایده ها و افراد عاشقانه عملی یا مرتبط با زندگی واقعی نیستند

  • Others find vinyl recordings warmer, more romantic.


    دیگران ضبط‌های وینیل را گرم‌تر و رمانتیک‌تر می‌دانند.

  • Like Modigliani, Jeanne was a romantic a mysterious young woman with soulful blue eyes and a generous mouth.


    مانند مودیلیانی، ژان یک زن جوان رمانتیک و مرموز با چشمان آبی روح‌بخش و دهانی سخاوتمند بود.

  • You have a very romantic and foolish idea of science.


    شما تصور بسیار رمانتیک و احمقانه ای از علم دارید.

  • His proper names show the same self-conscious striving for a romantic atmosphere.


    نام های خاص او نشان دهنده همان تلاش خودآگاهانه برای یک فضای رمانتیک است.

  • We shared a gourmet meal in a romantic candle-lit restaurant.


    ما یک غذای لذیذ را در یک رستوران رمانتیک و با شمع به اشتراک گذاشتیم.


  • چرا یه کارت عاشقانه کوچولو براش نمیفرستی ببینی عکس العملش چیه؟

  • a romantic comedy in which Meg Ryan plays a single mother looking for love


    یک کمدی رمانتیک که در آن مگ رایان نقش یک مادر مجرد را بازی می کند که به دنبال عشق است

  • I saw a picture of Jane Asher in the same suit at a romantic fiction judging evening.


    من عکسی از جین اشر را با همان لباس در یک شب داوری رمانتیک داستانی دیدم.

  • Again more men than women endorsed the romantic ideal by answering yes.


    باز هم، مردان بیشتر از زنان با پاسخ مثبت، آرمان رمانتیک را تأیید کردند.


  • این بخشی از ایده آل رمانتیک است که وعده یک زن زیبا وعده کمال ابدی است.

  • Then a quieter, more romantic one.


    سپس یک آرام تر و رمانتیک تر.


  • من در پایدارترین رابطه عاشقانه ای هستم که تا به حال داشته ام.

  • In all of these depictions, parenthood is romantic rollicking fun in which men are integrally involved.


    در تمام این تصویرها، والدین شدن یک سرگرمی عاشقانه و هیجان انگیز است که مردان به طور یکپارچه در آن نقش دارند.

  • I've always thought it would be so romantic to be serenaded.


    من همیشه فکر می کردم خیلی رمانتیک است که سرناد شوم.

example - مثال
  • a romantic candlelit dinner


    یک شام عاشقانه با شمع


  • یک کمدی عاشقانه

  • romantic stories/fiction


    داستان های عاشقانه/داستانی

  • I'm not interested in a romantic relationship.


    من علاقه ای به رابطه عاشقانه ندارم.

  • It wasn't even until a hundred or so years ago that the concept of romantic love in marriage gained any real popularity.


    حتی تا صد و یا چند سال پیش بود که مفهوم عشق رمانتیک در ازدواج محبوبیت واقعی پیدا کرد.

  • Like every actor starting out in the business he longed to play dashing romantic leads.


    مانند هر بازیگری که شروع به کار در این تجارت می کند، او آرزو داشت که نقش های اصلی عاشقانه را بازی کند.

  • Why don't you ever give me flowers? I wish you'd be more romantic.


    چرا هیچ وقت به من گل نمی دهی؟ کاش عاشقانه تر باشی

  • You're getting quite romantic in your old age!


    شما در سنین پیری کاملاً رمانتیک می شوید!

  • I'm hopelessly romantic and dreamy.


    من ناامید کننده عاشقانه و رویایی هستم.


  • موسیقی عاشقانه

  • romantic mountain scenery


    مناظر رمانتیک کوهستان

  • romantic images of deserted beaches


    تصاویر عاشقانه از سواحل متروک

  • It sounded romantic and exciting to work in the Walled City but few stuck it more than a few weeks.


    کار در شهر دیواری رمانتیک و هیجان انگیز به نظر می رسید، اما تعداد کمی از آنها بیش از چند هفته به آن پایبند بودند.


  • نگاه عاشقانه به زندگی

  • When I was younger, I had romantic ideas of becoming a writer.


    وقتی جوان تر بودم، ایده های عاشقانه ای برای نویسنده شدن داشتم.


  • تصوری عاشقانه از زندگی کردن در زمین


  • جنبش رمانتیک

  • Keats is one of the greatest Romantic poets.


    کیتس یکی از بزرگترین شاعران رمانتیک است.

  • a romantic novel/comedy


    رمان/کمدی عاشقانه


  • قبلا خیلی رمانتیک بودی ولی الان هیچوقت بهم نمیگی دوستم داری.

  • I suppose he is quite romantic - he sends me flowers on my birthday and tells me I'm looking beautiful and so on.


    فکر می کنم او کاملاً رمانتیک است - او در روز تولدم برای من گل می فرستد و به من می گوید که زیبا به نظر می رسم و غیره.

  • We thought that Egypt was an incredibly romantic country.


    ما فکر می کردیم که مصر کشوری فوق العاده رمانتیک است.

  • She has a romantic idea of what it's like to be a struggling young artist.


    او تصوری رمانتیک دارد که چگونه یک هنرمند جوان در حال مبارزه است.

  • You're a hopeless/incurable romantic.


    شما یک رمانتیک ناامید/علاج ناپذیر هستید.

  • Beethoven, Schumann, and Chopin were leading Romantic composers.


    بتهوون، شومان و شوپن از آهنگسازان برجسته رمانتیک بودند.

  • Romantic poets such as Shelley and Coleridge


    شاعران رمانتیک مانند شلی و کولریج

  • The German Romantics emphasized the uniqueness of each intimate experience.


    رمانتیک های آلمانی بر منحصر به فرد بودن هر تجربه صمیمی تاکید داشتند.

  • He traces art history through the Romantics and Daumier and Degas and then onto Picasso.


    او تاریخ هنر را از طریق رمانتیک ها و داومیر و دگا و سپس پیکاسو دنبال می کند.

  • a romantic comedy/novel


    یک رمان/کمدی عاشقانه

  • I think Egypt is an incredibly romantic country.


    من فکر می کنم مصر کشوری فوق العاده رمانتیک است.

  • She has a romantic idea of what it’s like to be an actor.


    او تصور رمانتیکی از بازیگر بودن دارد.

synonyms - مترادف
  • amorous


    عاشقانه

  • erotic


    وابسته به عشق شهوانی


  • عشق


  • جنسی

  • amatory


    آماتوری

  • intimate


    صمیمی

  • passionate


    پرشور

  • ardent


    نفسانی

  • carnal


    شهوت انگیز

  • impassioned


    زناکار

  • lustful


    داروی مقوی جنسی

  • adulterous


    مقوی جنسی

  • aphrodisiac


    شیفته انگلستان

  • aphrodisiacal


    قاچاق

  • enamouredUK


    دلتنگ

  • illicit


    با محبت

  • lovesick


    رندی

  • loving


    احساساتی

  • randy


    متحرک

  • sentimental


    رنگارنگ انگلستان

  • amative


    رنگارنگ آمریکا

  • colourfulUK


    کورنی

  • colorfulUS


    شیفته آمریکا

  • corny


    داغ

  • enamoredUS


    یخ زده

  • hot


    شیفته

  • icky


    بوسیدن

  • infatuated


    دوست دارم برخی از

  • kissy


    مدلین

  • lovesome


  • maudlin


antonyms - متضاد
  • platonic


    افلاطونی

  • unaffectionate


    بی محبت

  • unromantic


    غیر عاشقانه

  • nonromantic


    غیر عاطفی

  • unsentimental


    معطر

  • aromantic


    غیر فیزیکی

  • nonphysical


    غیرجنسی

  • nonsexual


    بی عاطفه

  • unimpassioned


    غیر حساس

  • insensitive


    غیر جنسی

  • non-physical


    غیر آرمانی

  • non-sexual


    سرسخت

  • unloving


    پاکدامن

  • unidealistic


    دوستانه

  • hardheaded


    همراه

  • chaste


    همسایه ایالات متحده


  • بدون جنسیت

  • companionable


    NeighbourlyUK

  • neighborlyUS


  • sexless


  • neighbourlyUK


لغت پیشنهادی

amuse-bouche

لغت پیشنهادی

budgets

لغت پیشنهادی

terminations