askance

base info - اطلاعات اولیه

askance - خمیده

adverb - قید

/əˈskæns/

UK :

/əˈskæns/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [askance] در گوگل
description - توضیح

  • نگاه کردن یا فکر کردن به کسی یا چیزی با شک، عدم تایید یا بدون اعتماد

  • The tradition that you came from often looked askance at constitutions, regarding them as mere pieces of paper.


    سنتی که شما از آن سرچشمه می‌گیرید، اغلب به قوانین اساسی با تعجب نگاه می‌کرد و آنها را صرفاً تکه‌های کاغذ می‌دانست.

  • If a student comes to me with a well-constructed play nowadays, I look a little askance at it.


    اگر این روزها دانش آموزی با نمایشنامه ای خوش ساخت به سراغ من بیاید، کمی کج به آن نگاه می کنم.

  • They came in diffidently, nodded respectfully to Wilcox, and looked askance at Robyn.


    آنها با تردید وارد شدند، با احترام به ویلکاکس سر تکان دادند و با تعجب به رابین نگاه کردند.

  • No it was not Jenny who made him look askance at the legacy.


    نه، این جنی نبود که او را وادار کرد که به میراث کج نگاه کند.

  • It often looked askance at the mainland.


    اغلب به سرزمین اصلی کج نگاه می کرد.

  • Yet this restatement of his views won him political support from Liberals who looked askance at this quasi-nationalization programme.


    با این حال، این بیان مجدد دیدگاه‌های او باعث حمایت سیاسی لیبرال‌هایی شد که به این برنامه شبه ملی‌سازی نگاه می‌کردند.

  • Sometimes they would look askance at what I had thrown on.


    گاهی اوقات آنها به آنچه که من روی آن انداخته بودم با تعجب نگاه می کردند.

example - مثال
  • The opposition party looked askance at most of the government’s proposed policies.


    حزب اپوزیسیون به بیشتر سیاست‌های پیشنهادی دولت با تعجب نگاه کرد.

  • She looked askance at him when he began to eat before everybody else.


    وقتی او قبل از دیگران شروع به غذا خوردن کرد، با کج به او نگاه کرد.

  • A waiter in a tuxedo looked askance at his jeans.


    پیشخدمتی با لباس تاکسیدو به شلوار جین او نگاه کرد.

  • They looked askance at our scruffy clothes.


    آنها با کج به لباس های ژولیده ما نگاه کردند.

synonyms - مترادف
  • sideways


    به پهلو

  • obliquely


    غیر مستقیم

  • sidelong


    کناری

  • indirectly


    خرچنگ

  • crabwise


    لبه ها

  • sidewards


    لبه ای

  • edgeways


    پهن

  • edgewise


    جانبی

  • broadside


    ناکام

  • sidewise


    به صورت جانبی

  • athwart


    اول سمت

  • laterally


    مورب


  • متقاطع

  • diagonally


    عرضی

  • crosswise


    چهارراه

  • transversely


    گوشه ای

  • crossways


    جانبداری

  • cornerwise


    گوشه ها

  • bias


    کج کردن

  • cornerways


    به صورت مایل

  • aslant


    شیب دار

  • slantwise


    گوشه گربه ای

  • aslope


    در یک زاویه

  • catty-corner


    گوشه زن سبک و جلف

  • at an angle


    پذیرایی-گوشه

  • kitty-corner


  • cater-corner


antonyms - متضاد
  • trustfully


    با اعتماد

  • trustingly


    با تایید

  • approvingly


    با استقبال

  • welcomingly


    با قدردانی

  • appreciatively


    مثبت

  • positively


    با تحسین

  • admiringly


لغت پیشنهادی

ladies

لغت پیشنهادی

avenger

لغت پیشنهادی

huge