asphyxiate
asphyxiate - خفه کردن
verb - فعل
UK :
US :
برای جلوگیری از نفس کشیدن عادی شخصی، معمولاً به طوری که می میرد، یا تنفس متوقف می شود
باعث شود کسی نتواند نفس بکشد که معمولاً منجر به مرگ آن شخص می شود
to be unable to breathe usually resulting in death or to cause someone to be unable to breathe; suffocate
ناتوانی در نفس کشیدن که معمولاً منجر به مرگ می شود یا باعث ناتوانی در نفس کشیدن شخصی می شود. خفه کردن
او از دود خفه شد.
asphyxiating gases
گازهای خفه کننده
در تحقیقات قتل مشخص شد که بچه ها خفگی شده اند.
این مردان در اثر دود خفه شدند.
فکر می کردیم در آن قطار شلوغ از خفگی می میریم.
choke
خفه کردن
smother
دریچه گاز
stifle
منقبض کردن
strangle
غرق شدن
strangulate
کشتن
suffocate
خفه شدن تا حد مرگ
throttle
garroteUS
constrict
گاروت
drown
garrotteUK
دهان بستن
بورک
garroteUS
فشار دادن گردن
garotte
له کردن مری از
garrotteUK
فشار دادن
gag
burke
wring one's neck
wring
نفس کشیدن
loosen
شل کردن
