bawdy

base info - اطلاعات اولیه

bawdy - بداخلاق

adjective - صفت

/ˈbɔːdi/

UK :

/ˈbɔːdi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bawdy] در گوگل
description - توضیح
  • bawdy songs, jokes, stories etc are about sex and are funny enjoyable, and often noisy


    آهنگ های بد، جوک ها، داستان ها و غیره در مورد رابطه جنسی هستند و خنده دار، لذت بخش و اغلب پر سر و صدا هستند

  • containing humorous remarks about sex


    حاوی اظهارات طنز آمیز در مورد رابطه جنسی

  • The woman was lively, even bawdy, but there was something reserved, steely, behind her levity.


    زن پر جنب و جوش بود، حتی بداخلاق، اما چیزی محجوب، پولادین، در پشت سرسختی او وجود داشت.

  • But in London it brought belly laughs with a bawdy display of music hall humour and saucy songs.


    اما در لندن خنده‌های شکمی را با نمایش بد طنز سالن موسیقی و آهنگ‌های تند به همراه داشت.

  • It's like an Electric Ballroom gig: rowdy, bawdy, hands outstretched, fingers touching, bodies crushing.


    این مانند یک کنسرت سالن رقص الکتریکی است: غوغا، بداخلاق، دست‌های دراز، انگشتان دست، له شدن بدن.

  • She did not mean this as a bawdy joke.


    او این را به عنوان یک شوخی ناخوشایند نمی دانست.

  • a bawdy new comedy


    یک کمدی جدید و بد

  • Lysistrata is a very silly play with a very bawdy storyline.


    Lysistrata یک نمایشنامه بسیار احمقانه با خط داستانی بسیار بد است.

example - مثال
  • bawdy humour/songs


    طنز/آهنگ های بداخلاق

synonyms - مترادف
  • indecent


    ناشایست

  • racy


    نژادپرستانه

  • coarse


    درشت

  • filthy


    کثیف

  • rude


    بی ادب

  • vulgar


    مبتذل

  • obscene


    ناپسند

  • raunchy


    بداخلاق

  • smutty


    لکه دار


  • گسترده

  • earthy


    خاکی

  • naughty


    شیطون

  • lewd


    بی حیا

  • spicy


    تند


  • آبی

  • gross


    ناخالص

  • salacious


    خوش اخلاق

  • suggestive


    پیشنهادی

  • crude


    خام


  • نامناسب

  • indecorous


    پورنوگرافی

  • pornographic


    ریبالد

  • ribald


    مخاطره آمیز

  • risqué


    تیتراژ

  • titillating


    غیر ظریف

  • improper


    ارزان

  • indelicate


    ناودان

  • licentious


    نجس


  • gutter


  • impure


antonyms - متضاد

  • تمیز

  • decent


    نجیب

  • G-rated


    رنده شده

  • nonobscene


    غیر زشت

  • wholesome


    سالم

  • chaste


    پاکدامن


  • خوب


  • بی گناه


  • فروتن


  • اخلاقی

  • respectable


    قابل احترام

  • seemly


    به ظاهر

  • undefiled


    بی آلایش

  • upright


    عمودی

  • virtuous


    با فضیلت


  • مناسب


  • باکره

  • virginal


    خالص


  • معصوم

  • immaculate


    غیر توهین آمیز

  • inoffensive


    تصفیه شده

  • refined


    زیبا

  • decorous


    با ادب

  • polite


    خوش سلیقه

  • tasteful


    خفیف

  • mild


    prim

  • prim


    دوستانه


  • غیر قابل اعتراض

  • unobjectionable


    دلپذیر

  • pleasant


    غیر تحریک آمیز

  • nonprovocative


لغت پیشنهادی

oversight

لغت پیشنهادی

Britannic

لغت پیشنهادی

madman