belonging

base info - اطلاعات اولیه

belonging - متعلق

noun - اسم

/bɪˈlɔːŋɪŋ/

UK :

/bɪˈlɒŋɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [belonging] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • to feel a sense of belonging


    برای احساس تعلق

  • A sense of belonging is one of humanity's most basic needs.


    احساس تعلق یکی از اساسی ترین نیازهای بشریت است.

  • It's a book about humanity, loyalty, and belonging, and about the ties that bind us to places and to each other.


    این کتابی است درباره انسانیت، وفاداری، و تعلق، و در مورد پیوندهایی که ما را به مکان ها و یکدیگر پیوند می دهد.

synonyms - مترادف

  • اتحادیه

  • acceptance


    پذیرش - پذیرفته شدن

  • attachment


    پیوست

  • rapport


    آرامش

  • affiliation


    وابستگی

  • closeness


    نزدیکی


  • شراکت


  • ارتباط

  • affinity


    قرابت


  • شمول

  • inclusion


    ادغام

  • integration


    اتحاد. اتصال


  • حس مکان


  • قبیله ای

  • clanship


    معاشرت

  • fellowship


    انجمن


  • همراهی

  • associateship


    رابطه، رشته


  • عضویت


  • حس تعلق

  • sense of belonging


    ارتباط دادن


  • پیوند اجتماعی


  • تعلق داشتن

  • belongingness


    حس اجتماع


  • مشارکت


  • شلاق زدن

  • whip


    کلاه لبه دار

  • cap


    ثبت نام ایالات متحده

  • enrollmentUS


    صندلی


  • ثبت نام انگلستان

  • enrolmentUK


antonyms - متضاد
  • alienation


    بیگانگی

  • antipathy


    انزجار

  • dislike


    دوست نداشتن

  • hatred


    نفرت

  • insecurity


    ناامنی


  • مخالفت

لغت پیشنهادی

roots

لغت پیشنهادی

strategist

لغت پیشنهادی

deceit