bi

base info - اطلاعات اولیه

bi - دو

adjective - صفت

/baɪ/

UK :

/baɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bi] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • When I was a teenager and came out to my parents, they said they already knew I was bi.


    وقتی نوجوان بودم و پیش پدر و مادرم آمدم، آنها گفتند که از قبل می‌دانستند که من بی هستم.

  • His new boyfriend is bi, I think.


    دوست پسر جدیدش فکر می کنم بی است.

  • We meet bi-monthly (= twice every month or once every two months).


    ما دو ماه یکبار (= دو بار در هر ماه یا یک بار در هر دو ماه) ملاقات می کنیم.

  • a biped (= an animal that walks on two legs)


    دوپا (= حیوانی که روی دو پا راه می رود)

  • a biplane (= an old-fashioned aircraft with two wings)


    هواپیمای دوباله (= هواپیمای قدیمی با دو بال)

synonyms - مترادف
  • bisexual


    دوجنس گرا

  • ambisexual


    AC

  • AC


    دوسویه

  • ambidextrous


    دی سی

  • DC


    AC/DC

  • AC/DC


    سوئیچ زدن

  • switch-hitting


    تاب خوردن در هر دو طرف

  • swinging both ways


    هرمافرودیت

  • hermaphroditic


    یکنوکلون

  • monoclinous


    آندروژن

  • androgynous


    دو راه رفتن

  • double-gaited


    بینجنسی

  • intersexual


    جنوندار

  • gynandrous


    به هر دو طرف ضربه می زند

  • hits both ways


    حماسه

  • epicene


    همجنس گرا

  • gay


    به هر دو طرف نوسان می کند

  • swings both ways


    AC-DC

  • AC-DC


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

estonian

لغت پیشنهادی

abundantly

لغت پیشنهادی

rowan