bifurcate

base info - اطلاعات اولیه

bifurcate - دو شاخه شدن

verb - فعل

/ˈbaɪfərkeɪt/

UK :

/ˈbaɪfəkeɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bifurcate] در گوگل
description - توضیح
  • if a road river etc bifurcates, it divides into two separate parts


    اگر یک جاده، رودخانه و غیره دوشاخه شود، به دو قسمت جداگانه تقسیم می شود

  • (of roads, rivers, branches, etc.) to divide into two parts


    (از راه ها، رودخانه ها، شاخه ها و غیره) به دو قسمت تقسیم شود

example - مثال
synonyms - مترادف

  • تقسیم کردن

  • fork


    چنگال


  • جداگانه، مجزا

  • diverge


    واگرا شدن


  • شکاف


  • شاخه

  • furcate


    فورکات

  • ramify


    منشعب کردن

  • bisect


    دو نیم کن


  • بخش

  • divaricate


    متغییر کردن


  • شعبه ی


  • گسترش


  • به جهات مختلف بروید

  • go in different directions


    جداسازی

  • sever


    متفرق شدن

  • disunite


    قطع شدن

  • subdivide


    تقسیم به دو

  • disconnect


    جدا کردن


  • لغو پیوند

  • disjoin


    شکافتن

  • uncouple


    متفرق کننده

  • unlink


    از هم گسستن

  • unyoke


    به راه های جداگانه بروید

  • cleave


  • sunder


  • decouple


  • dissever


  • disjoint


  • go separate ways



antonyms - متضاد

  • موافق


  • ترکیب کردن

  • converge


    همگرا شوند


  • پیوستن

  • unite


    متحد کردن

  • merge


    ادغام


  • اتصال


  • جمع آوری


  • ملاقات

  • coincide


    مصادف شدن

  • intersect


    تقاطع


  • صلیب


  • با هم بیایند

  • convene


    دور هم جمع شدن

  • focalize


    متمرکز کردن

  • assemble


    جمع آوری کنید

  • rally


    تجمع


  • تمرکز


  • پیوند دادن

  • concenterUS


    مرکز ایالات متحده

  • concentreUK


    concentreUK


  • ارتباط دادن

  • unify


    خلاصه کردن

  • abridge


    حفظ


  • نگه دارید


  • متراکم کردن

  • condense


    کاهش دادن

  • lessen


    کوتاه کردن

  • shorten


    کاهش می یابد


  • كاهش دادن


لغت پیشنهادی

reprimand

لغت پیشنهادی

autonomy

لغت پیشنهادی

college