browsed

base info - اطلاعات اولیه

browsed - مرور کرد

N/A - N/A

braʊz

UK :

braʊz

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [browsed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I was browsing through fashion magazines to find a new hairstyle.


    داشتم مجلات مد را مرور می کردم تا مدل موی جدیدی پیدا کنم.

  • Are you looking for anything in particular sir? No I'm just browsing.


    آیا به دنبال چیز خاصی هستید، قربان؟ نه، من فقط دارم مرور میکنم.

  • to browse the Web


    برای مرور وب

  • Deer were browsing (on grass) under the trees.


    آهوها (روی چمن ها) زیر درختان در حال گشت و گذار بودند.

synonyms - مترادف
  • skimmed


    خامه گرفته

  • glinted


    برق زد

  • peeked


    زیرچشمی زد

  • glimpsed


    نیم نگاهی انداخت

  • looked


    نگاه کرد

  • glanced


    نگاهی انداخت

  • dipped


    فرو رفته

  • scanned


    اسکن شده است

  • perused


    مطالعه شده است

  • surveyed


    بررسی شد

  • window-shopped


    ویترینی

  • gave something a once-over


    چیزی را یکبار تکرار کرد

  • given something a once-over


    با دادن چیزی یک بار

  • gave the once-over


    یک بار را داد

  • given the once-over


    با توجه به یک بار بیش از

  • looked round


    به دور نگاه کرد

  • looked around


    به اطراف نگاه کرد

  • checked over


    نگاهی به

  • glanced at


    نگاهی داشت

  • had a look


    آزادانه بازرسی کرد

  • had a look at


    گذرا بررسی شد

  • inspected loosely


    کرم را گرفت

  • looked through


    با توجه به یک بار

  • examined cursorily


    به نقاط مرتفع برخورد کند

  • got the cream


    از یک چشم گذشت

  • gotten the cream


  • gave the once over



  • hit the high spots


  • passed an eye over


antonyms - متضاد
  • gazed


    خیره شد

  • stared


    عینک دید

  • goggled


    شکاف زده

  • gaped


    همتا کرد

  • peered


    نگاه کرد

  • looked


    چشمک زد

  • gawked


    تامل کرد

  • contemplated


    مشاهده کرد

  • ogled


    بنگر

  • beheld


    کاسه چشم

  • beholden


    گپ زده

  • eyeballed


    بررسی شد

  • gawped


    چشم

  • surveyed


    مشاهده شده است

  • eyed


    مطالعه کرد

  • glared


    تماشا کرد

  • viewed


    در نظر گرفته شده است

  • studied


    بررسی دقیق انگلستان

  • watched


    ایالات متحده را مورد بررسی قرار داد

  • regarded


    اسکن شده است

  • scrutinisedUK


    گردن لاستیکی

  • scrutinizedUS


    لیور داد

  • scanned


    مشاهده شده

  • rubbernecked


    متمرکز شده است

  • leered


    مورد بازرسی قرار گرفت

  • observed


    ثابت شده است

  • focused


    تحسین شده است

  • focussed


  • inspected


  • fixated


  • admired


لغت پیشنهادی

archived

لغت پیشنهادی

pocketed

لغت پیشنهادی

gun