burrowing
burrowing - نقب زدن
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از نقب زدن
حفر چاله در زمین، به خصوص برای زندگی کردن
خود را به موقعیتی منتقل کنید که بتوانید احساس گرما، راحتی یا امنیت کنید
جستوجوی چیزی، گویی با حفاری
موش ها در ساحل رودخانه فرو رفته بودند.
دختر جوان ما ناگهان خجالتی سرش را در شانه من فرو کرد.
لباسهای داخل کشو را فرو کردم و دنبال یک جفت جوراب تمیز شدم.
boring
حوصله سر بر
drilling
حفاری
tunnelingUS
تونل زنی ایالات متحده
tunnellingUK
تونلینگ انگلستان
cutting
برش دادن
digging
حفر
mining
معدن
digging out
کندن بیرون
excavating
سوراخ کردن
piercing
مشت زدن
punching
رانندگی
driving
گول زدن
gouging
غرق شدن
perforating
بیرون رفتن
puncturing
دور زدن
sinking
معماسازی
gouging out
توخالی کردن
reaming
نافذ
riddling
قرار دادن
hollowing out
بیرون کشیدن
penetrating
سوراخ حفاری
putting
کانالینگ ایالات متحده
scooping out
channellingUK
drilling hole
سنگربرداری
channelingUS
shovellingUK
channellingUK
بیل زدن ایالات متحده
trenching
کندوکاو
shovellingUK
shovelingUS
hollowing
delving
