lawfully
lawfully - به طور قانونی
adverb - قید
UK :
US :
a lawfully elected government
یک دولت منتخب قانونی
هیئت منصفه موافقت کرد که پزشک قانونی عمل کرده است.
او مدعی بود که قانونی عمل می کند.
این اسناد به این معنی بود که آنها می توانند به طور قانونی در ایالات متحده کار کنند.
سوابق به طور قانونی تحت احضاریه به دست آمد.
کسانی که مالیات می پردازند قانونا عمل می کنند و به کاهش کسری بودجه کمک می کنند.
منصفانه
justly
عادلانه
legitimately
به طور مشروع
equitably
به طور عادلانه
impartially
بی طرفانه
به درستی
legally
به صورت قانونی
honestly
صادقانه
objectively
به طور عینی
تمیز
justifiably
قابل توجیه
honourablyUK
با افتخار انگلستان
honorablyUS
با افتخار ایالات متحده
نمایشگاه
neutrally
به صورت خنثی
licitly
به طور قانونی
dispassionately
بی عاطفه
disinterestedly
بی علاقه
cleanly
به همان اندازه
به طور شایسته
deservedly
یکسان
یکنواخت
even-handedly
از طریق کتاب
بدون تعصب
without prejudice
طبق قوانین
without bias
با ذهن باز
مطابق با قوانین
open-mindedly
بدون ترس یا لطف
با ذهنی باز
کثیف
illegally
به صورت غیر قانونی
unfairly
ناعادلانه
unjustly
به ناحق
dishonestly
ناصادقانه
unethically
غیر اخلاقی
immorally
بی وجدان
unscrupulously
فاسد
corruptly
سایه ای
unconscionably
بد
unrighteously
نادرست
shadily
به اشتباه
به طور نافرجام
improperly
به صورت نامشروع
wrongly
به صورت غیرقانونی
dissolutely
به طور غیرقانونی
illegitimately
جنایی
illicitly
به صورت متقلبانه
unlawfully
به طور مخفیانه
criminally
بیمار
fraudulently
پنهانی
surreptitiously
به طور منحط
ناپسند
underhandedly
degenerately
foully
