buckled

base info - اطلاعات اولیه

buckled - کماندار

N/A - N/A

ˈbʌk.əld

UK :

ˈbʌk.əld

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [buckled] در گوگل
description - توضیح
  • fastened or decorated with a buckle (= a piece of metal used to fasten a belt or strap)


    بسته یا تزئین شده با سگک (= قطعه فلزی که برای بستن کمربند یا تسمه استفاده می شود)


  • خم شده، اغلب در نتیجه نیرو یا گرما

example - مثال
  • a tightly buckled belt


    کمربند محکم بسته شده

  • He wore old-fashioned buckled shoes.


    کفش های سگک دار قدیمی می پوشید.

  • The front of the car was badly buckled.


    جلوی ماشین بدجوری خم شده بود.

  • A buckled gate hung from its hinges.


    یک دروازه کماندار از لولاهای آن آویزان بود.

synonyms - مترادف
  • fastened


    متصل اند

  • clasped


    به هم چسبیده

  • hooked


    قلاب شده

  • secured


    امن شده است

  • clipped


    بریده شده

  • clipt


    کلیپ

  • strapped


    بسته شده

  • tied


    گره خورده است

  • caught


    گرفتار

  • closed


    بسته

  • did up


    انجام داد

  • done up


    انجام شد

  • annexed


    ضمیمه شده است

  • wed


    عروسی

  • joined


    ملحق شد

  • connected


    متصل

  • linked


    مرتبط

  • yoked


    یوغ زده

  • bound


    مقید شده است

  • hitched


    پیوند خورده است

  • bonded


    درست شد

  • fixed


    تعمیر

  • fixt


    به هم پیوسته

  • interconnected


    زنجیر شده

  • chained


    گیر

  • stuck


    چسبیده

  • sticked


    چسب

  • glued


    جوش داده شده

  • concatenated


  • welded


  • appended


antonyms - متضاد
  • undeformed


    بدون تغییر شکل

  • shapely


    خوش فرم

  • well-built


    به خوبی ساخته شده

  • well-proportioned


    خوب تقسیم شده


  • سر راست


  • منظم


  • استاندارد


  • طبیعی


  • معمولی

  • habitual


    مرسوم

  • customary


    مشترک


  • انتظار می رود


  • متناسب

  • expected


    معمول


  • مقررات

  • proportionate


    زوج


  • متقارن


  • موجودی


  • استوار


  • میانگین

  • symmetrical


    لباس فرم


  • متعادل


  • ایالات متحده استاندارد شده


  • قابل مقایسه

  • proportional



  • proportioned


  • balanced


  • standardizedUS


  • commensurable


  • symmetric


لغت پیشنهادی

blooded

لغت پیشنهادی

stopped

لغت پیشنهادی

howls