adjoining
adjoining - مجاور
adjective - صفت
UK :
US :
آنها در اتاق های مجاور ماندند.
اگر دیوار مجاور (= دیوار بین دو اتاق) را خراب کنیم، فضای بیشتری خواهیم داشت.
ما اتاق های مجاور را خواستیم.
ما در هتل اتاق های مجاور داشتیم.
adjacent
مجاور
abutting
متقابل
bordering
هم مرز
conterminous
محدود
contiguous
به هم پیوسته
joining
پیوستن
touching
لمس کردن
connected
متصل
connecting
برقراری ارتباط
flanking
طرفین
flush
فلاش
fringing
حاشیه
interconnecting
به هم پیوستگی
neighboringUS
همسایه ایالات متحده
neighbouringUK
همسایه انگلستان
conjoining
به هم پیوستن
coterminous
هم زمان
impinging
برخورد
joined
ملحق شد
juxtaposed
در کنار هم قرار گرفته است
approximal
تقریبی
attached
پیوست شده است
ملاقات
proximate
نزدیک
skirting
دامن
verging
در آستانه
approximate
در نزدیکی
همسایه
vicinal
next-door
nonadjacent
غیر مجاور
noncontiguous
غیر پیوسته
detached
جدا
divided
تقسیم شده
از راه دور
جداگانه، مجزا
separated
جدا از هم
غیر صمیمی
دور
faraway
خیلی دور
far-off
عمیق
دور افتاده
حذف شده
خارج از مسیر
far-flung
نزدیک نیست
دورترین
outlying
خارج از کشور
removed
از راه
قطع شده
out-of-the-way
از راه دور از
far-removed
farthest
furthest
disconnected
