ducked

base info - اطلاعات اولیه

ducked - اردک زده

N/A - N/A

dʌk

UK :

dʌk

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ducked] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I saw the ball hurtling towards me and ducked (down).


    دیدم که توپ به سمت من پرتاب می‌شود و به پایین فرو می‌روم.

  • Duck your head or you'll bang it on the doorframe.


    سر خود را خم کنید وگرنه آن را به چهارچوب در خواهید زد.

  • The boys were splashing around and ducking each other in the pool.


    پسرها به اطراف می‌پاشیدند و همدیگر را در استخر فرو می‌بردند.

  • When he saw them coming, he ducked into a doorway.


    وقتی آنها را دید که می آیند، به سمت در رفت.

synonyms - مترادف
  • helped


    کمک کرد

  • avoided


    اجتناب کرد

  • refrained from


    خودداری کرد

  • stopped


    متوقف شد

  • averted


    جلوگیری کرد

  • dodged


    طفره رفت

  • evaded


    دور زد

  • prevented


    کنترل می شود

  • abstained


    منحرف شده است

  • abstained from


    منصرف شد

  • bypassed


    فرار کرد

  • circumvented


    کنار گذاشتن

  • controlled


    گذشت

  • deflected


    مانع شده است

  • desisted


    مقاومت کرد

  • diverted


    مهار شده از

  • eluded


    از

  • escaped


    شانه خورد

  • forbore


    تکان داد

  • got around


    منقبض شد از

  • passed up


    کنار زد

  • precluded


    پرش کرد

  • resisted


    از آن گذشت

  • restrained from


  • shied from


  • shirked


  • shook off


  • shrank from


  • sidestepped


  • skipped


  • skipped out on


antonyms - متضاد
  • indulged


    افراط کرد

  • allowed


    مجاز

  • gave in


    تسلیم شد

  • gratified


    خرسند

  • yielded


    لذت برد

  • enjoyed


    سیر شده

  • satiated


    در

  • basked in


    نوازش کرد

  • coddled


    افسار داد

  • gave rein to


    humoredUS

  • humoredUS


    mollycoddled

  • mollycoddled


    راضی

  • satisfied


    شرکت کردم

  • took part


    تحت درمان

  • treated


    غرق در

  • wallowed in


    رفت

  • went along


    شوخ طبع انگلستان

  • humouredUK


    غمگین شد

  • pandered


    شادی در

  • reveled in


    غلت خورده

  • revelled in


  • rollicked


لغت پیشنهادی

child

لغت پیشنهادی

chiles

لغت پیشنهادی

wrinkling