reconstructing
reconstructing - در حال بازسازی
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از بازسازی
ساختن یا ایجاد دوباره چیزی که آسیب دیده یا از بین رفته است
برای تغییر یک سیستم یا سازمان به طور کامل، به طوری که آن را موثرتر کار می کند
If you reconstruct something that has happened in the past you combine a lot of information in order to get a complete description of what happened
اگر چیزی را بازسازی کنید که در گذشته اتفاق افتاده است، اطلاعات زیادی را با هم ترکیب می کنید تا توصیف کاملی از آنچه اتفاق افتاده است به دست آورید.
دولت پس از جنگ، وظیفه عظیم بازسازی شهر را بر عهده داشت.
به آنها وظیفه بازسازی سیستم حمل و نقل عمومی شهر داده شد.
پلیس سعی کرد با استفاده از اظهارات شاهدان جنایت را بازسازی کند.
rebuilding
بازسازی
remodelingUS
بازسازی ایالات متحده
remodellingUK
بازسازی انگلستان
renovating
در حال بازسازی
restoring
بازیابی
reconditioning
تعمیرات اساسی
overhauling
نوسازی
refurbishing
تثبیت
fixing
مدرنیزاسیون انگلستان
modernisingUK
مدرن کردن ایالات متحده
modernizingUS
دوباره کاری کردن
reworking
مد کردن
remaking
سازماندهی مجدد انگلستان
revamping
سازماندهی مجدد ایالات متحده
refashioning
تعمیر
reorganisingUK
توانبخشی
reorganizingUS
وصله زدن
repairing
انجام مجدد
rehabilitating
پزشکی
patching
احیا کننده
redoing
جوان کننده
doctoring
اصلاح
recasting
بازآفرینی
regenerating
ایجاد مجدد
rejuvenating
جهت گیری مجدد
reforming
reconstituting
recreating
rehabbing
reestablishing
reorienting
