ended

base info - اطلاعات اولیه

ended - به پایان رسید

N/A - N/A

end

UK :

end

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ended] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • When is your meeting due to end?


    قرار است جلسه شما کی به پایان برسد؟

  • Her resignation ends months of speculation about her future.


    استعفای او به ماه ها گمانه زنی درباره آینده او پایان می دهد.

  • Their marriage ended in 1991.


    ازدواج آنها در سال 1991 به پایان رسید.

  • The game ended in a draw.


    این بازی با تساوی به پایان رسید.

  • I'd like to end with a song from my first album.


    من می خواهم با یک آهنگ از اولین آلبومم پایان دهم.

  • She ended her speech on an optimistic note.


    او سخنان خود را با حالتی خوش بینانه به پایان رساند.

synonyms - مترادف

  • بر فراز


  • کامل

  • completed


    تکمیل شد

  • concluded


    نتیجه گیری

  • finished


    تمام شده

  • done


    انجام شده

  • settled


    مستقر شده

  • terminated


    خاتمه یافت


  • از طریق

  • up


    بالا

  • accomplished


    انجام شد


  • گذشته

  • closed


    بسته


  • پایین

  • done with


    تمام شده با

  • at an end


    در پایان


  • بیشتر نه


  • با

  • wrapped-up


    کادو پیچ شده


  • از راه

  • wrapped up


    تمام شد و با

  • over and done with


    ایالات متحده نهایی شد

  • finalizedUS


    انگلستان نهایی شد

  • finalisedUK


    منقرض شده

  • extinct


    به پایان رسید

  • consummated


    رفته

  • gone


    تصمیم گرفت

  • decided


    حل شد

  • resolved


    برآورده شد

  • fulfilled


    به دست آورد

  • achieved


antonyms - متضاد
  • continuing


    ادامه دارد

  • incomplete


    ناقص


  • در دست اقدام

  • uncompleted


    ناتمام

  • undone


    انجام نشده

  • unfinished


    در حال پیش رفت

  • unaccomplished


    توسعه نیافته


  • اتفاق می افتد

  • undeveloped


    محقق نشده است

  • happening


    در حال پیشرفت

  • unfulfilled


    در حال توسعه

  • progressing


    آشکار می شود


  • در دست ساخت

  • unfolding


    نیمه تمام


  • تکمیل نشده

  • half-done


    در حال تکامل

  • half-finished


    در حال انجام

  • not completed


    در حال وقوع

  • evolving


    غیر کل


  • نیمه راه

  • taking place


    اقدام

  • unwhole


    اجرا نشده

  • halfway


    جزئي

  • proceeding


    رخ می دهد

  • unconsummated


    انتظار

  • unexecuted


    برجسته

  • partial


  • underway


  • occurring


  • pending


  • outstanding


لغت پیشنهادی

zombie

لغت پیشنهادی

unfashionable

لغت پیشنهادی

ageism