measured
measured - اندازه گیری شده
adjective - صفت
UK :
US :
قابل اندازه گیری
غیر قابل اندازه گیری
بی اندازه
---
---
if you do something in a measured way you do it in a careful and controlled way not in an excited or sudden way
اگر کاری را به روشی سنجیده انجام می دهید، آن را با دقت و کنترل شده انجام می دهید، نه هیجان زده یا ناگهانی
مراقب و کنترل شده باشید یا سریع نباشید
Their strident moralism jarred with both the measured middle-class radicalism of the repealers and the dominant patrician language of high politics.
اخلاق گرایی سرسخت آنها هم با رادیکالیسم سنجیده طبقه متوسط ردکننده ها و هم با زبان پاتریسیایی غالب سیاست های عالی درگیر بود.
پاسخی آرام و سنجیده
اجازه دهید به آهنگ های اندازه گیری شده کلیف کانینگهام بازگردیم.
calculated
محاسبه شد
deliberate
حساب شده
considered
در نظر گرفته شده
studied
مطالعه کرد
reasoned
استدلال کرد
advised
توصیه کرد
knowing
دانستن
planned
برنامه ریزی شده
thoughtful
متفکر
premeditated
از پیش طراحی شده
judicious
دارای قوه قضاوت سلیم
sober
هوشیار
thought-out
فکر شده
خوب در موردش فکر شده است
well-thought-out
با دقت انتخاب شده است
carefully chosen
با دقت انتخاب شد
وزن کرد
weighed
از قبل فکر کرده
aforethought
عمدی - قصدی
intentional
عمدی
purposeful
طراحی شده
designed
هوشیار، آگاه
conscious
آماده کردن
prepense
مورد نظر
intended
از پیش برنامه ریزی شده
pre-planned
از قبل فکر شده
هدفمند
purposive
راهبردی
از پیش تعیین شده
preconceived
اهل مطالعه
studious
casual
گاه به گاه
unadvised
بدون توصیه
uncalculated
محاسبه نشده
unconsidered
در نظر گرفته نشده
unstudied
مطالعه نشده
careless
بی توجه
thoughtless
بی فکر
unthinking
بی اطلاع
uninformed
نادان
ignorant
غافل
unaware
بی دستور
oblivious
بدون هشدار
uninstructed
بی خبر
unwarned
ناآشنا
clueless
ناشناس
unacquainted
ناروشن
incognizant
بی احتیاط
unapprised
ناخودآگاه
unenlightened
نا آشنا
unwary
نامحسوس
unconscious
ناشناخته
unfamiliar
نادانستن
insensible
بی گمان
unknowledgeable
ناخواسته
unknowing
بی سواد
unsuspecting
نابینا
unbriefed
unwitting
uneducated
unmindful
