ad lib

base info - اطلاعات اولیه

ad lib - آگهی تبلیغاتی

N/A - N/A

ˌæd ˈlɪb

UK :

ˌæd ˈlɪb

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ad lib] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I'd forgotten the notes for my speech so I had to do it ad lib.


    یادداشت های سخنرانی خود را فراموش کرده بودم، بنابراین مجبور شدم این کار را بصورت آزاد انجام دهم.

  • ad-lib comments


    نظرات ad-lib

  • She ad-libbed her way through the entire speech.


    او در کل سخنرانی راه خود را باز کرد.

  • She had lost her notes, so she ad-libbed for ten minutes.


    او یادداشت هایش را گم کرده بود، بنابراین ده دقیقه به تبلیغ پرداخت.

  • I did not want to give an ad-lib speech.


    من نمی خواستم سخنرانی ad-lib داشته باشم.

synonyms - مترادف
  • spontaneously


    خود به خود

  • impromptu


    بداهه

  • extemporaneously


    به طور غیرمجاز

  • extempore


    عجولانه

  • offhand


    بدون مقدمه، بداهه

  • ad libitum


    آزادانه

  • a piacere


    یک پیاسره

  • off the cuff


    از کاف

  • on the spur of the moment


    در جریان لحظه


  • در سقوط یک کلاه


  • بدون آماده سازی

  • without rehearsal


    بدون تمرین


  • درست مثل آن

  • ad-lib


    ad-lib


  • از بالای سرت

  • impulsively


    به صورت تکانشی


  • در پرواز

  • unrehearsed


    تکرار نشده

  • instinctively


    به طور غریزی

  • freely


    روی تکانه

  • on impulse


    از روی هوس

  • on a whim


    در گرمای لحظه


  • در محل


  • بدون فکر کردن


  • به صورت بداهه

  • improvisationally


    بدون برنامه ریزی

  • unpremeditatedly


    خارج از کاف

  • off-the-cuff


    بدون در نظر گرفتن


  • بدون بررسی


  • without checking


antonyms - متضاد
  • planned


    برنامه ریزی شده

  • prepared


    آماده شده

  • deliberate


    حساب شده

  • intentional


    عمدی - قصدی

  • designed


    طراحی شده

  • intended


    مورد نظر

  • premeditated


    از پیش طراحی شده

  • organisedUK


    سازمان یافته انگلستان

  • organizedUS


    سازمان یافته ایالات متحده

  • calculated


    محاسبه شد

  • prearranged


    از پیش تعیین شده

  • scheduled


    برنامه ریزی شده است

  • projected


    برنامه ریزی شده، پیش بینی شده


  • از قصد


  • راهبردی

  • outlined


    مشخص شده است

  • programmed


    تمرین کرد

  • rehearsed


    پیش فکری

  • premeditative


    در نظر گرفته شده

  • considered


لغت پیشنهادی

disk

لغت پیشنهادی

incorrect

لغت پیشنهادی

curtail