affirmed

base info - اطلاعات اولیه

affirmed - تایید کرد

N/A - N/A

əˈfɝːm

UK :

əˈfɜːm

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [affirmed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The suspect affirmed (that) he had been at home all evening.


    مظنون تأیید کرد (که) تمام شب در خانه بوده است.

  • She affirmed her intention to apply for the post.


    او قصد خود را برای درخواست این پست تایید کرد.

  • The government has affirmed its commitment to equal rights.


    دولت تعهد خود به حقوق برابر را تایید کرده است.

synonyms - مترادف
  • acknowledged


    تصدیق کرد

  • avowed


    متعهد شد

  • admitted


    پذیرفته

  • declared


    اعلام کرد

  • asserted


    ادعا کرد

  • stated


    اظهار داشت

  • confirmed


    تایید شده

  • self-confessed


    به خود اعتراف کرد


  • باز کن

  • professed


    قسم خورده

  • sworn


    آشکار

  • announced


    خود خوانده

  • blatant


    اعتراف کرد

  • self-proclaimed


    مقید شده است

  • confessed


    پذیرفته شده

  • bound


    شناخته شده

  • accepted


    آشکارا

  • overt


    خود را تصدیق کرد

  • known


    گواهی شده

  • avowedly


    گفت

  • proclaimed


    ایالات متحده را شناسایی کرد

  • self-acknowledged


    ایجاد

  • certified


    تحریم شده است

  • told


    مجاز ایالات متحده

  • pledged


    مناسب

  • recognizedUS


  • established


  • sanctioned


  • authorizedUS


  • approved



antonyms - متضاد
  • unspoken


    ناگفته

  • implicit


    ضمنی

  • tacit


    بیان نشده

  • unexpressed


    بی کلام

  • wordless


    بدون صدا

  • unvoiced


    بی صدا

  • unsaid


    استنباط کرد

  • implied


    اعلام نشده


  • درک کرد

  • unstated


    فرض

  • inferred


    پیشنهادی

  • undeclared


    ذکر نشده

  • understood


    اشاره کرد

  • unuttered


    تلقین شده است

  • assumed


    بی بیان

  • suggested


    ناخوانده

  • unmentioned


    محرمانه

  • hinted


    گرفته شده برای اعطا

  • insinuated


    املا نشده است

  • inarticulate


    گفته نشده

  • unarticulated


    به تخیل سپرده شد

  • unavowed


    به عنوان خوانده شده گرفته شده است

  • voiceless


  • intimated


  • mute


  • taken for granted


  • hinted at


  • not spelt out


  • not said



  • taken as read


لغت پیشنهادی

prefabricated

لغت پیشنهادی

finalize

لغت پیشنهادی

backward