affirmed
affirmed - تایید کرد
N/A - N/A
UK :
US :
مظنون تأیید کرد (که) تمام شب در خانه بوده است.
او قصد خود را برای درخواست این پست تایید کرد.
The government has affirmed its commitment to equal rights.
دولت تعهد خود به حقوق برابر را تایید کرده است.
acknowledged
تصدیق کرد
avowed
متعهد شد
admitted
پذیرفته
declared
اعلام کرد
asserted
ادعا کرد
stated
اظهار داشت
confirmed
تایید شده
self-confessed
به خود اعتراف کرد
باز کن
professed
قسم خورده
sworn
آشکار
announced
خود خوانده
blatant
اعتراف کرد
self-proclaimed
مقید شده است
confessed
پذیرفته شده
bound
شناخته شده
accepted
آشکارا
overt
خود را تصدیق کرد
known
گواهی شده
avowedly
گفت
proclaimed
ایالات متحده را شناسایی کرد
self-acknowledged
ایجاد
certified
تحریم شده است
told
مجاز ایالات متحده
pledged
مناسب
recognizedUS
established
sanctioned
authorizedUS
approved
unspoken
ناگفته
implicit
ضمنی
tacit
بیان نشده
unexpressed
بی کلام
wordless
بدون صدا
unvoiced
بی صدا
unsaid
استنباط کرد
implied
اعلام نشده
درک کرد
unstated
فرض
inferred
پیشنهادی
undeclared
ذکر نشده
understood
اشاره کرد
unuttered
تلقین شده است
assumed
بی بیان
suggested
ناخوانده
unmentioned
محرمانه
hinted
گرفته شده برای اعطا
insinuated
املا نشده است
inarticulate
گفته نشده
unarticulated
به تخیل سپرده شد
unavowed
به عنوان خوانده شده گرفته شده است
voiceless
intimated
mute
taken for granted
hinted at
not said