haste
haste - عجله
noun - اسم
UK :
US :
سرعت زیاد در انجام کاری، مخصوصاً به این دلیل که زمان کافی ندارید
(too much) speed
سرعت (خیلی زیاد)
سرعت عالی
او با عجله از سمت شیب آن بالا رفت.
آنها در حال فرار و عجله بودند، وگرنه همه ما باید مرده باشیم.
مجبور شدم با عجله بنویسم.
عجله بیشتر، سرعت کمتر خانم!
Complex negotiations followed, in an atmosphere of haste, as Reagan would take office on January 20.
مذاکرات پیچیده در فضایی شتابزده دنبال شد و ریگان در 20 ژانویه روی کار آمد.
There was a trickle of traffic now and she overtook the sleepy drivers with an almost reckless haste.
در حال حاضر ترافیک کمی وجود داشت و او با عجله ای تقریباً بی پروا از رانندگان خواب آلود سبقت گرفت.
اما چه کسی با این عجله در لباس سواری می آید؟
او در عجله خود برای تکمیل کار به موقع، چندین اشتباه مرتکب شد.
نامه به وضوح با عجله نوشته شده بود.
پس از مرگ همسر اولش، او دوباره با عجله ای تقریباً ناشایست ازدواج کرد.
چرا این همه عجله؟
عجله کرد تا در را باز کند.
اگر دیر نمی کردم باید عجله می کردم.
در عجله خود برای رسیدن به خانه، فراموش کرد که به کتابخانه برود.
او با عجله دیوانه وار کار می کرد.
به کشتی ها دستور داده شد که با عجله به دریا بروند.
بدون عجله نزدیک شدند.
معلوم است که آنها با عجله ترک کردند.
متأسفانه گزارش با عجله تهیه شد و حاوی چندین نادرستی بود.
در عجله اش برای بلند شدن از روی میز، فنجانی را کوبید.
پدرش به تازگی فوت کرده بود و او نمی خواست با عجله ناپسند ازدواج کند.
علیرغم همه عجلههایشان، فرصتی برای اتمام نداشتند.
Officials acted in haste (= too quickly), without understanding the situation.
مقامات با عجله (= خیلی سریع)، بدون درک وضعیت عمل کردند.
hastily constructed houses
خانه های عجولانه ساخته شده
عجولانه تصمیم نگیرید
rapidity
سرعت
عجله کن
hurry
کرفس
swiftness
ناوگان
quickness
عجله
rapidness
هجوم بردن
celerity
تند بودن
fleetness
اعزام
hastiness
فشار
تندخویی
briskness
بارش
expedition
ارسال
hurriedness
سریع بودن
hustle
ضرورت
impetuosity
نشاط
precipitateness
شلوغی
velocity
تسریع
dispatch
ثبات
promptitude
هرج و مرج
promptness
فوری بودن
urgency
چابکی
alacrity
ته نشینی
bustle
پرشتاب بودن
expeditiousness
بی پروایی
fastness
helter-skelter
immediateness
nimbleness
precipitation
precipitousness
recklessness
slowness
کندی
sluggishness
سستی
تاخیر انداختن
deliberateness
عمدی بودن
deliberation
مشورت
calm
آرام
leisure
اوقات فراغت
lingering
درنگ
باقی مانده
slowing
کند شدن
dullness
کسالت
hindrance
مانع
tardiness
تاخیر
dilatoriness
اتساع
retardation
عقب افتادگی
procrastination
به تعویق انداختن
stoppage
توقف
stall
غرفه
halt
مکث
صبر کن
belatedness
دقت
lateness
رکود
languidity
انسداد
carefulness
مسدود کردن
stagnation
آرامش
blockage
ساکت
کند کردن
calmness
postponement