haste

base info - اطلاعات اولیه

haste - عجله

noun - اسم

/heɪst/

UK :

/heɪst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [haste] در گوگل
description - توضیح

  • سرعت زیاد در انجام کاری، مخصوصاً به این دلیل که زمان کافی ندارید

  • (too much) speed


    سرعت (خیلی زیاد)


  • سرعت عالی

  • She scaled its steep side in breathless haste.


    او با عجله از سمت شیب آن بالا رفت.

  • They were on the run and in haste, or we should all be dead men.


    آنها در حال فرار و عجله بودند، وگرنه همه ما باید مرده باشیم.

  • I had to write in haste.


    مجبور شدم با عجله بنویسم.

  • More haste, less speed Madam!


    عجله بیشتر، سرعت کمتر خانم!

  • Complex negotiations followed, in an atmosphere of haste, as Reagan would take office on January 20.


    مذاکرات پیچیده در فضایی شتابزده دنبال شد و ریگان در 20 ژانویه روی کار آمد.

  • There was a trickle of traffic now and she overtook the sleepy drivers with an almost reckless haste.


    در حال حاضر ترافیک کمی وجود داشت و او با عجله ای تقریباً بی پروا از رانندگان خواب آلود سبقت گرفت.

  • But who comes in such haste in riding-robes?


    اما چه کسی با این عجله در لباس سواری می آید؟

example - مثال
  • In her haste to complete the work on time she made a number of mistakes.


    او در عجله خود برای تکمیل کار به موقع، چندین اشتباه مرتکب شد.

  • The letter had clearly been written in haste.


    نامه به وضوح با عجله نوشته شده بود.

  • After his first wife died, he married again with almost indecent haste.


    پس از مرگ همسر اولش، او دوباره با عجله ای تقریباً ناشایست ازدواج کرد.

  • Why all the haste?


    چرا این همه عجله؟

  • She made haste to open the door.


    عجله کرد تا در را باز کند.

  • I had to make haste if I wasn't to be late.


    اگر دیر نمی کردم باید عجله می کردم.

  • In his haste to get home he forgot to go to the library.


    در عجله خود برای رسیدن به خانه، فراموش کرد که به کتابخانه برود.

  • She worked with frantic haste.


    او با عجله دیوانه وار کار می کرد.

  • The ships were ordered to sea with all haste.


    به کشتی ها دستور داده شد که با عجله به دریا بروند.

  • They approached without haste.


    بدون عجله نزدیک شدند.


  • معلوم است که آنها با عجله ترک کردند.

  • Unfortunately the report was prepared in haste and contained several inaccuracies.


    متأسفانه گزارش با عجله تهیه شد و حاوی چندین نادرستی بود.

  • In her haste to get up from the table she knocked over a cup.


    در عجله اش برای بلند شدن از روی میز، فنجانی را کوبید.

  • His father had just died and he didn't want to marry with indecent haste.


    پدرش به تازگی فوت کرده بود و او نمی خواست با عجله ناپسند ازدواج کند.

  • In spite of all their haste, they didn’t have time to finish.


    علیرغم همه عجله‌هایشان، فرصتی برای اتمام نداشتند.

  • Officials acted in haste (= too quickly), without understanding the situation.


    مقامات با عجله (= خیلی سریع)، بدون درک وضعیت عمل کردند.

  • hastily constructed houses


    خانه های عجولانه ساخته شده

  • Don’t make a hasty decision.


    عجولانه تصمیم نگیرید

synonyms - مترادف
  • rapidity


    سرعت


  • عجله کن

  • hurry


    کرفس

  • swiftness


    ناوگان

  • quickness


    عجله

  • rapidness


    هجوم بردن

  • celerity


    تند بودن

  • fleetness


    اعزام

  • hastiness


    فشار


  • تندخویی

  • briskness


    بارش

  • expedition


    ارسال

  • hurriedness


    سریع بودن

  • hustle


    ضرورت

  • impetuosity


    نشاط

  • precipitateness


    شلوغی

  • velocity


    تسریع

  • dispatch


    ثبات

  • promptitude


    هرج و مرج

  • promptness


    فوری بودن

  • urgency


    چابکی

  • alacrity


    ته نشینی

  • bustle


    پرشتاب بودن

  • expeditiousness


    بی پروایی

  • fastness


  • helter-skelter


  • immediateness


  • nimbleness


  • precipitation


  • precipitousness


  • recklessness


antonyms - متضاد
  • slowness


    کندی

  • sluggishness


    سستی


  • تاخیر انداختن

  • deliberateness


    عمدی بودن

  • deliberation


    مشورت

  • calm


    آرام

  • leisure


    اوقات فراغت

  • lingering


    درنگ


  • باقی مانده

  • slowing


    کند شدن

  • dullness


    کسالت

  • hindrance


    مانع

  • tardiness


    تاخیر

  • dilatoriness


    اتساع

  • retardation


    عقب افتادگی

  • procrastination


    به تعویق انداختن

  • stoppage


    توقف

  • stall


    غرفه

  • halt


    مکث


  • صبر کن

  • belatedness


    دقت

  • lateness


    رکود

  • languidity


    انسداد

  • carefulness


    مسدود کردن

  • stagnation


    آرامش

  • blockage


    ساکت


  • کند کردن

  • calmness




  • postponement


لغت پیشنهادی

unsightly

لغت پیشنهادی

acropolis

لغت پیشنهادی

necessitating