complex
complex - مجتمع
adjective - صفت
UK :
US :
پیچیدگی
متشکل از بخش های مختلف و اغلب درک آن دشوار است
یک کلمه یا جمله پیچیده شامل یک بخش اصلی و یک یا چند بخش دیگر است
گروهی از ساختمانها یا یک ساختمان بزرگ با قسمتهای زیاد که برای هدف خاصی استفاده میشوند
an emotional problem in which someone is unnecessarily anxious about something or thinks too much about something
یک مشکل عاطفی که در آن شخصی به طور غیر ضروری در مورد چیزی مضطرب است یا بیش از حد در مورد چیزی فکر می کند
شامل بسیاری از بخش های مختلف اما مرتبط است
به دلیل داشتن بخش های مختلف، درک یا یافتن پاسخ برای آن دشوار است
یک ساختمان بزرگ با اتاق های مختلف متصل یا گروهی از ساختمان های مرتبط
a particular anxiety or unconscious fear that a person has, especially as a result of an unpleasant experience that they have had in the past or because they have a low opinion of their own worth
یک اضطراب یا ترس ناخودآگاه خاص که یک فرد دارد، به ویژه در نتیجه تجربه ناخوشایندی که در گذشته داشته است یا به دلیل اینکه نسبت به ارزش خود عقیده پایینی دارد.
داشتن بسیاری از بخش های مرتبط با یکدیگر به گونه ای که ممکن است درک آن دشوار باشد
گروهی از ساختمانهای مرتبط یا یک ساختمان بزرگ که دارای قسمتهای مختلف است
گروهی از نگرش ها و احساساتی که بر رفتار فرد تأثیر می گذارد، اغلب به شیوه ای منفی
فرآیندهای شیمیایی درگیر در آزمایش بسیار پیچیده است.
الکل در واقع بسیار پیچیده تر است.
Yet not only was the urban population rapidly increasing it was becoming ever more complex and articulate.
با این حال، نه تنها جمعیت شهری به سرعت در حال افزایش بود، بلکه پیچیده تر و واضح تر می شد.
مسائل در اینجا پیچیده و در حال تحول است.
During the past decade fundraisers' search for new donors has been increasingly complex and expensive.
در طول دهه گذشته، جستجوی جمعآوران کمک مالی برای اهداکنندگان جدید به طور فزایندهای پیچیده و پرهزینه بوده است.
And as I mentioned earlier, the social laws are more complex and less certain than the natural ones.
و همانطور که قبلا ذکر کردم، قوانین اجتماعی پیچیده تر و کمتر از قوانین طبیعی هستند.
برای ساخت بدنه های پیچیده تر و بیشتر است.
So the simplest explanation is the one that can include the whole range of complex elements within one integral and harmonious scheme.
بنابراین ساده ترین توضیح، توضیحی است که می تواند طیف وسیعی از عناصر پیچیده را در یک طرح یکپارچه و هماهنگ شامل شود.
Few people understand the complex issues of environmental science.
تعداد کمی از مردم مسائل پیچیده علم محیط زیست را درک می کنند.
یک فرمول پیچیده ریاضی
شبکه پیچیده ای از جاده ها وجود دارد که این دو شهر را به هم متصل می کند.
یک شخصیت پیچیده
این سمینار بر روابط پیچیده بین دولت، ارتش و رسانه ها تمرکز دارد.
Of course this is not necessarily the case in a more complex setting such as memory for driving situations.
البته این لزوماً در یک محیط پیچیده تر مانند حافظه برای موقعیت های رانندگی صدق نمی کند.
یک مشکل/مسئله/فرآیند/سیستم پیچیده
یک بحث/موضوع پیچیده
complex machinery
ماشین آلات پیچیده
ساختار پیچیده مغز انسان
Scientists need a better understanding of the complex interactions that cause hurricanes to intensify.
دانشمندان نیاز به درک بهتری از فعل و انفعالات پیچیده ای دارند که باعث تشدید طوفان ها می شود.
We live in an increasingly complex world.
ما در دنیای پیچیدهتر زندگی میکنیم.
یک وضعیت بسیار پیچیده
In the complex sentence ‘I'd like to go to the beach if it's warm enough’, ‘I'd like to go to the beach’ is the main clause, and ‘if it's warm enough’ is the subordinate clause.
در جمله پیچیده، «I'd like to go to the beach, if it's enough warm»، «I'd like to go to the beach» عبارت اصلی و «اگر به اندازه کافی گرم باشد» عبارت فرعی است.
جراحی پیچیده فنی
او موفق شد یک بحث نسبتاً پیچیده را به روشی بسیار ساده مطرح کند.
این مکانیسم شامل آرایش پیچیده ای از میله ها و دندانه ها است.
مطبوعات چگونه روابط پیچیده بین دو کشور را بررسی می کنند؟
یک مولکول / کربوهیدرات پیچیده
شبکه پیچیده ای از جاده ها
یک رویه پیچیده
این شرکت دارای ساختار سازمانی پیچیده ای است.
این یک موضوع بسیار پیچیده است که هیچ پاسخ مستقیمی برای آن وجود ندارد.
داستان فیلم آنقدر پیچیده بود که نتوانستم آن را دنبال کنم.
مجتمع تجاری/ورزشی و تفریحی
آنها در یک مجتمع آپارتمانی بزرگ زندگی می کنند.
an inferiority complex
عقده حقارت
من فکر می کنم او در مورد کچل بودن عقده دارد.
در مورد وزن او صحبت نکنید - به او عقده می دهید!
یک روش جراحی پیچیده
این سوال که چه کسی از نظر قانونی مسئول است یک موضوع پیچیده است.
شما باید تنوع و پیچیدگی وظایف محول شده به پلیس را درک کنید.
مجتمع آپارتمانی برای افراد مسن
بغرنج
گرفتار
intricate
پیچیده
convoluted
درهم
tangled
دارای جزئیات - بسیط
elaborate
دشوار
سخت
غیر قابل نفوذ
impenetrable
هزارتویی
labyrinthine
مارپیچ
serpentine
پر پیچ و خم
خاردار
tortuous
بی حوصله
thorny
گره دار
fiddly
گیج کننده
knotty
مشکل ساز
perplexing
روی حیله و تزویر
problematical
درگیر
tricky
تجدید قوا
involute
بیزانسی
labyrinthian
دادالیان
recondite
گوردین
Byzantine
درگیر شده است
Daedalian
افتضاح
Gordian
مرموز
involuted
معمایی
abstruse
غیر قابل درک
bewildering
cryptic
enigmatic
inscrutable
straightforward
سرراست
ابتدایی
پایه ای
آسان
ساده
facile
بدون زواید
no-frills
سیمپلکس
rudimentary
بدون عارضه
simplex
غیر پیچیده
uncomplicated
روشن
unsophisticated
قابل تشخیص
مشهود
discernible
واضح
evident
ساده شده
ساده انگارانه
rudimental
بدون مشکل
simplified
نامتعارف
simplistic
آسان-پیزی
unproblematic
جلگه
noncomplex
بی تقاضا
noncomplicated
غیر درگیر
uncomplex
بدون دردسر
unfancy
بدون ابهام
easy-peasy
بدون چالش
plain
بدون درد
undemanding
uninvolved
effortless
unambiguous
unchallenging
painless