appearances

base info - اطلاعات اولیه

appearances - ظواهر

N/A - N/A

əˈpɪər·ən·səz

UK :

https://dictionary.cambridge.orgN/A

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [appearances] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He was a far more complicated man than outward appearances suggested.


    او مردی بسیار پیچیده تر از آن چیزی بود که ظاهر بیرونی نشان می داد.

  • Judging by appearances, the organizers have spent a lot of money on the event.


    با قضاوت بر اساس ظاهر، برگزارکنندگان پول زیادی برای این رویداد خرج کرده اند.

  • She seemed friendly and easy-going, but appearances can be deceiving.


    او دوستانه و راحت به نظر می رسید، اما ظاهر می تواند فریبنده باشد.

  • We are concerned that the committee is concerned with appearances rather than reality.


    ما نگران این هستیم که کمیته به جای واقعیت نگران ظاهر باشد.

  • Contrary to appearances, the Scottish government did not change much during those years.


    برخلاف آنچه به نظر می رسد، دولت اسکاتلند در آن سال ها تغییر چندانی نکرده است.

  • He was a far more complicated man than outward appearances suggested.


synonyms - مترادف
  • shows


    نشان می دهد

  • sights


    مناظر

  • spectacles


    عینک

  • displays


    نمایش می دهد

  • views


    دیدگاه ها

  • arrays


    آرایه ها

  • parades


    رژه ها

  • pictures


    تصاویر

  • presentations


    ارائه ها

  • scenes


    صحنه های

  • viewings


    بازدیدها

  • visions


    رویاها

  • vistas


    ترتیبات

  • arrangements


    چشم انداز

  • prospects


    پانوراما

  • outlooks


    جنبه های

  • perspectives


    مناظر طبیعی

  • panoramata


    دیده بان ها

  • aspects


    مناظر دریایی

  • landscapes


    دستورات

  • lookouts


    مناظر رودخانه

  • seascapes


    مناظر شهری

  • sceneries


    مناظر برفی

  • commands


    نمای کلی

  • riverscapes


    مسابقات نمایشی

  • townscapes


  • snowscapes


  • cityscapes


  • outlines


  • pageants



antonyms - متضاد
  • departures


    حرکت ها

  • disappearances


    ناپدید شدن ها

  • decampments


    چادر زدایی

  • departings


    خروجی ها

  • exits


    خارج می شود

  • exitings


    خداحافظی

  • farewells


    می رود

  • goings


    مرخصی ها

  • leave-takings


    جدایی

  • partings


    ترک

  • quittings


    غیبت

  • absences


    نتیجه گیری

  • conclusions


    به پایان می رسد

  • ends


    واقعیت ها

  • realities


    برگها

  • leaves


    پروازها

  • outgoes


    فرارها

  • flights


    رها شدن ها

  • getaways


    شکستگی ها

  • abandonments


  • breakouts


لغت پیشنهادی

allocated

لغت پیشنهادی

laughs

لغت پیشنهادی

that