balls

base info - اطلاعات اولیه

balls - توپ ها

noun - اسم

/bɔːlz/

UK :

/bɔːlz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [balls] در گوگل
description - توضیح
  • testicles


    بیضه ها


  • شجاعت


  • چیزی که احمقانه یا اشتباه است

  • used to show strong disapproval or disappointment


    برای نشان دادن نارضایتی یا ناامیدی شدید استفاده می شود

  • →  testicle


    → بیضه

  • complete nonsense


    مزخرف کامل


  • شجاعت و اعتماد به نفس

  • That guy has balls.


    اون پسر توپ داره

example - مثال
  • That's a load of balls!


    این یک بار توپ است!

  • She's got balls, I'll say that for her.


    او توپ هایی دارد، این را برای او می گویم.

  • It took a lot of balls to do that.


    برای انجام این کار به توپ های زیادی نیاز بود.

  • The team went balls out in the final.


    این تیم در فینال توپ ها را به بیرون رفت.

  • She fought off her attacker by kicking him in the balls.


    او با لگد زدن به توپ ها با مهاجمش مبارزه کرد.

  • What he said was a load of balls.


    آنچه او گفت یک بار توپ بود.

  • All men are pigs. Balls! (= I completely disagree!)


    همه مردها خوک هستند. توپ ها! (= کاملا مخالفم!)

  • You have to admit it - the woman's got balls!


    باید اعتراف کنید - زن توپ دارد!

synonyms - مترادف
  • testicles


    بیضه ها

  • gonads


    غدد جنسی

  • testes


    آجیل

  • nuts


    لیچی ها

  • lychees


    جواهرات خانوادگی

  • family jewels


    سنگ ها

  • rocks


    کولون ها

  • cullions


    cojones

  • cojones


    احمق ها

  • goolies


    کله پاچه ها

  • knackers


    سیب زمینی سرخ شده بره

  • lamb fries


    بولوک ها

  • bollocks


    اندام تناسلی مردانه

  • male genitalia


    گلوله ها

  • ballocks


    اندام جنسی مردانه

  • male genitals


  • male sex organ


antonyms - متضاد

  • احساس، مفهوم


  • حقیقت


  • واقعیت


  • دلیل

  • seriousness


    جدیت


  • خرد


  • وضوح

  • clarity


    قابل فهم بودن

  • intelligibility


    قضاوت انگلستان

  • judgementUK


    قضاوت ایالات متحده

  • judgmentUS


    اموال

  • possessions


    درك كردن


  • حس مشترک


  • ویژگی


  • حساسیت

  • sensibility


    دارایی های

  • assets


    حقایق

  • facts


    واقعی بودن

  • veridicality


  • verity


لغت پیشنهادی

bookshop

لغت پیشنهادی

commercialized

لغت پیشنهادی

surcharges