load
load - بار
noun - اسم
UK :
US :
مقدار زیادی چیزی که توسط وسیله نقلیه، شخص و غیره حمل می شود
مقدار کاری که یک شخص یا ماشین باید انجام دهد
مشکل یا نگرانی که مقابله با آن دشوار است
مقداری لباس که با هم در ماشین لباسشویی شسته می شوند
مقدار وزنی که چیزی تحمل می کند
مقداری از توان الکتریکی که در حال تولید است
قرار دادن مقدار زیادی از چیزی در یک وسیله نقلیه یا ظرف
to put a necessary part into something in order to make it work for example bullets into a gun or film into a camera
قرار دادن یک قطعه ضروری در چیزی به منظور کارکرد آن، برای مثال گلوله در تفنگ یا فیلم در دوربین
برای قرار دادن یک برنامه در کامپیوتر
اگر یک کشتی، هواپیما و غیره بارگیری شود، کالاها در آن قرار می گیرند
مقداری از کالاها یا افرادی که با وسیله نقلیه جاده ای، قطار یا هواپیما حمل می شوند
مقدار کاری که یک شخص یا سازمان باید انجام دهد
مقدار پولی که برای مدیریت یک صندوق سرمایه گذاری دریافت می شود
برای قرار دادن کالا در وسیله نقلیه جاده ای، قطار، قایق یا هواپیما برای حمل و نقل
برای کپی کردن یک برنامه یا فایل کامپیوتری روی کامپیوتر
to include most or all of the charges at a particular period during the time that an insurance policy or INVESTMENT FUND is in use
شامل بیشتر یا تمام هزینه ها در یک دوره خاص در طول مدت استفاده از بیمه نامه یا صندوق سرمایه گذاری
مقدار وزنی که به ویژه توسط وسیله نقلیه، سازه ای مانند پل یا حیوان حمل می شود
زیاد
مقدار برقی که تامین می شود
مقدار کاری که باید توسط یک فرد انجام شود
یک موقعیت دردناک، دشوار یا خسته کننده برای مقابله با آن
قرار دادن بسیاری از چیزها در یک وسیله نقلیه یا ماشین
داشتن بیش از حد برای حمل، یا کار بیش از حد برای انجام دادن
حاوی مقدار زیادی چیزی
پر کردن یا پوشاندن چیزی با مقدار زیادی غذا
قرار دادن فیلم در دوربین یا گلوله در تفنگ
قرار دادن اطلاعات یا یک برنامه بر روی کامپیوتر
اگر یک صفحه وب یا برنامه ای بارگیری یا بارگیری شود، روی صفحه ظاهر می شود
تمام افراد یا کالاهای موجود در نوع خودرو یا کانتینر ذکر شده
the amount or weight of something carried by a vehicle a structure such as a bridge or a person or animal
مقدار یا وزن چیزی که توسط وسیله نقلیه، سازه ای مانند پل، یا شخص یا حیوان حمل می شود
بار نیز وزنی است که توسط یک اهرم جابجا می شود.
کامیون ها در انبار منتظر بودند تا بارهای خود را تحویل بگیرند.
زنان با بارهای هیزم از تپه پایین آمدند.
این کوله پشتی ها برای حمل بارهای سنگین طراحی شده اند.
یک کامیون بار خود را ریخت (= تصادفاً بار خود را رها کرد) در بزرگراه.
بار بدهی شرکت می تواند آن را به سمت ورشکستگی بکشاند.
یک اتوبوس از گردشگران
آنها سه کامیون شن سفارش دادند.
نصف بار شست و شو را داخل ماشین گذاشت.
هواپیما با بار کامل بلند شد.
حداکثر بار با احتساب سرنشینان 800 پوند است.
یک دیوار باربر
کوله پشتی های مدرن بار را در منطقه وسیع تری پخش می کنند.
میز زیر بار سنگینش غر می زد.
She's got loads of friends.
او دوستان زیادی دارد
بارها و بارها نامه برای مردم نوشت.
عمو جیم کلی هدیه برای بچه ها آورد.
قبل از اینکه این خانه را بخریم، خانه های زیادی دیدیم.
همه آنها در پارک بسیار سرگرم شدند.
در شغلم این شانس را دارم که با افراد مختلف زیادی آشنا شوم.
امروز کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد.
تو داری از انبوه آشغال حرف میزنی
بارهای آموزشی در انواع مدارس افزایش یافته است.
گرمای اضافی ناشی از نور خورشید می تواند بار اضافی را بر سیستم تهویه مطبوع وارد کند.
ما سعی می کنیم با به کارگیری پرسنل بیشتر بار را گسترش دهیم.
او فکر می کرد که نمی تواند بار بزرگ کردن خانواده اش را به تنهایی تحمل کند.
دانستن اینکه آنها با خیال راحت وارد شده اند باری را از ذهنم دور کرد.
بسیاری از شرکت ها تحت فشار بدهی های بالا هستند.
یک بار از آن لباس بگیرید!
حداکثر بار برای این آسانسور هشت نفر است.
یکی از کامیونهای حادثهدیده حامل محموله سنگین زغال سنگ بود.
من یک بار کار دارم که باید تا فردا انجام دهم.
cargo
محموله
haul
حمل و نقل
freight
بارگیری
lading
عدل
bale
ظرفیت ترابری
consignment
دسته
payload
شارژ
shipment
تحویل
bundle
بسته
دسته ای
فهرست
کالاها
parcel
draughtUK
batch
پیش نویس ایالات متحده
contents
بارگذاری
freightage
بار کامیون
goods
کالا
draughtUK
بار کشتی
draftUS
وزن
loading
ظرفیت
lorryload
بار
merchandise
بار اتوبوس
shipload
کانتینر بار
truckload
vanload
بسته بندی
boatload
busload
containerload
vanload
تسکین
وزن از روی شانه ها برداشته شود
blessing
برکت
سود
boon
ببخشید
مزیت - فایده - سود - منفعت
godsend
نعمت خدا
favorUS
طرفدار ایالات متحده
favourUK
favourUK
felicity
سعادت
benediction
دعای خیر
چیز خوب
شانس
کمک
صلح
سهولت
شادی
happiness
معاونت
تشویق
قناعت
لذت
encouragement
سلامتی
contentment
آرامش انگلستان
آرامش ایالات متحده
آرامش
tranquillityUK
آزادی
tranquilityUS
لذت بسیار
calmness
ثروت
delight