load

base info - اطلاعات اولیه

load - بار

noun - اسم

/ləʊd/

UK :

/ləʊd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [load] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The trucks waited at the warehouse to pick up their loads.


    کامیون ها در انبار منتظر بودند تا بارهای خود را تحویل بگیرند.

  • The women came down the hill with their loads of firewood.


    زنان با بارهای هیزم از تپه پایین آمدند.

  • These backpacks are designed to carry a heavy load.


    این کوله پشتی ها برای حمل بارهای سنگین طراحی شده اند.

  • A lorry shed its load (= accidentally dropped its load) on the motorway.


    یک کامیون بار خود را ریخت (= تصادفاً بار خود را رها کرد) در بزرگراه.

  • The company's debt load could drag it into bankruptcy.


    بار بدهی شرکت می تواند آن را به سمت ورشکستگی بکشاند.

  • a busload of tourists


    یک اتوبوس از گردشگران

  • They ordered three truckloads of sand.


    آنها سه کامیون شن سفارش دادند.

  • He put half a load of washing in the machine.


    نصف بار شست و شو را داخل ماشین گذاشت.

  • The plane took off with a full load.


    هواپیما با بار کامل بلند شد.

  • Maximum load including passengers, is 800 pounds.


    حداکثر بار با احتساب سرنشینان 800 پوند است.

  • a load-bearing wall


    یک دیوار باربر

  • Modern backpacks spread the load over a wider area.


    کوله پشتی های مدرن بار را در منطقه وسیع تری پخش می کنند.

  • The table creaked under its heavy load.


    میز زیر بار سنگینش غر می زد.

  • She's got loads of friends.


    او دوستان زیادی دارد

  • He wrote loads and loads of letters to people.


    بارها و بارها نامه برای مردم نوشت.

  • Uncle Jim brought a whole load of presents for the kids.


    عمو جیم کلی هدیه برای بچه ها آورد.

  • We saw a load of houses before we bought this one.


    قبل از اینکه این خانه را بخریم، خانه های زیادی دیدیم.

  • They all had loads of fun at the park.


    همه آنها در پارک بسیار سرگرم شدند.

  • In my job I get the chance to meet loads of different people.


    در شغلم این شانس را دارم که با افراد مختلف زیادی آشنا شوم.

  • There's loads to do today.


    امروز کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد.

  • You're talking a load of rubbish.


    تو داری از انبوه آشغال حرف میزنی

  • Teaching loads have increased in all types of school.


    بارهای آموزشی در انواع مدارس افزایش یافته است.

  • Extra warmth from sunlight can put an additional load on the air-conditioning system.


    گرمای اضافی ناشی از نور خورشید می تواند بار اضافی را بر سیستم تهویه مطبوع وارد کند.

  • We're trying to spread the load by employing more staff.


    ما سعی می کنیم با به کارگیری پرسنل بیشتر بار را گسترش دهیم.


  • او فکر می کرد که نمی تواند بار بزرگ کردن خانواده اش را به تنهایی تحمل کند.

  • Knowing that they had arrived safely took a load off my mind.


    دانستن اینکه آنها با خیال راحت وارد شده اند باری را از ذهنم دور کرد.

  • Many companies are burdened by high debt loads.


    بسیاری از شرکت ها تحت فشار بدهی های بالا هستند.

  • Get a load of that dress!


    یک بار از آن لباس بگیرید!

  • The maximum load for this elevator is eight persons.


    حداکثر بار برای این آسانسور هشت نفر است.

  • One truck involved in the accident was carrying a heavy load of coal.


    یکی از کامیون‌های حادثه‌دیده حامل محموله سنگین زغال سنگ بود.

  • I've got a load of work to get through before tomorrow.


    من یک بار کار دارم که باید تا فردا انجام دهم.

synonyms - مترادف
  • cargo


    محموله

  • haul


    حمل و نقل

  • freight


    بارگیری

  • lading


    عدل

  • bale


    ظرفیت ترابری

  • consignment


    دسته

  • payload


    شارژ

  • shipment


    تحویل

  • bundle


    بسته


  • دسته ای


  • فهرست


  • کالاها

  • parcel


    draughtUK

  • batch


    پیش نویس ایالات متحده

  • contents


    بارگذاری

  • freightage


    بار کامیون

  • goods


    کالا

  • draughtUK


    بار کشتی

  • draftUS


    وزن

  • loading


    ظرفیت

  • lorryload


    بار

  • merchandise


    بار اتوبوس

  • shipload


    کانتینر بار

  • truckload


    vanload


  • بسته بندی

  • boatload



  • busload


  • containerload


  • vanload



antonyms - متضاد

  • تسکین

  • weight off one's shoulders


    وزن از روی شانه ها برداشته شود

  • blessing


    برکت


  • سود

  • boon


    ببخشید


  • مزیت - فایده - سود - منفعت

  • godsend


    نعمت خدا

  • favorUS


    طرفدار ایالات متحده

  • favourUK


    favourUK

  • felicity


    سعادت

  • benediction


    دعای خیر


  • چیز خوب


  • شانس


  • کمک

  • aid


    صلح


  • سهولت


  • شادی

  • happiness


    معاونت


  • تشویق


  • قناعت

  • joy


    لذت

  • encouragement


    سلامتی

  • contentment


    آرامش انگلستان


  • آرامش ایالات متحده


  • آرامش

  • tranquillityUK


    آزادی

  • tranquilityUS


    لذت بسیار

  • calmness


    ثروت


  • delight



لغت پیشنهادی

paths

لغت پیشنهادی

booger

لغت پیشنهادی

picketing