batty
batty - باتی
adjective - صفت
UK :
US :
کمی دیوانه، اما نه به شکلی ناخوشایند یا ترسناک
احمقانه و کمی دیوانه و گیج کننده رفتار می کند
احمق یا دیوانه
Wilkens delivers a show-stopping performance as the batty Madame Arcati.
ویلکنز در نقش مادام آرکاتی، اجرای شگفت انگیزی ارائه می دهد.
این مرد 90 درصد باتوم است، با جرقه های زیرکی.
او ایده های بدی دارد، اما بسیار شیرین است.
اگه اینجا زندگی میکردم میرفتم
فکر کردم اگر بیشتر بمانم دیوانه خواهم شد.
اون صدا داره دیوونم میکنه
او نقشه ای دیوانه وار در نظر گرفت.
آن صدا مرا دیوانه می کند!
کل ایده آجیل است!
او ایده های بدی دارد.
او از غم و اندوه از هوش رفته بود.
هیچ کس عاقل کار در آنجا را انتخاب نمی کند.
خاله پیر من
demented
زوال عقل
دیوانه
دیوانه شده
crazed
آشفته
deranged
نامتعادل
unbalanced
از تعادل خارج شده
unhinged
دفت
daft
ناپایدار
unstable
روان پریش
maniacal
حواس پرت
psychotic
لوپ
wacky
عجیب و غریب
loopy
احمق
eccentric
مجنون
idiotic
فرد
insane
احمقانه
lunatic
فاخته
نقطه چین
silly
گاگا
cuckoo
لوکو
dotty
غمگین
gaga
ذهنی
loco
آجیل
loony
روانی
پیچ دار
nutty
واکو
psycho
چرت و پرت
screwy
wacko
whacko
whacky
sane
عاقل
balanced
متعادل
rational
گویا
صدا
uncrazy
غیر دیوانه
compos mentis
compos mentes
intelligent
باهوش
معقول
پایدار
sensible
هوشمندانه
آرام
calm
شفاف
lucid
طبیعی
سالم
روشن سر
clear-headed
همسطح
levelheaded
منطقی
logical
متفکر
discerning
از نظر ذهنی سالم
mentally sound
منسجم
coherent
همه وجود دارد
سر روشن
clearheaded
روشن
ثابت
brainy
درست فکر
خوب
well-balanced
از ذهن سالم
clever
right-minded