batty

base info - اطلاعات اولیه

batty - باتی

adjective - صفت

/ˈbæti/

UK :

/ˈbæti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [batty] در گوگل
description - توضیح
  • slightly crazy but not in an unpleasant or frightening way


    کمی دیوانه، اما نه به شکلی ناخوشایند یا ترسناک

  • silly and slightly crazy and behaving in a confused way


    احمقانه و کمی دیوانه و گیج کننده رفتار می کند

  • foolish or crazy


    احمق یا دیوانه

  • Wilkens delivers a show-stopping performance as the batty Madame Arcati.


    ویلکنز در نقش مادام آرکاتی، اجرای شگفت انگیزی ارائه می دهد.

  • The man is 90 % batty, with flashes of astuteness.


    این مرد 90 درصد باتوم است، با جرقه های زیرکی.

example - مثال
  • She has some batty ideas, but she's quite sweet.


    او ایده های بدی دارد، اما بسیار شیرین است.

  • I'd go batty if I lived here.


    اگه اینجا زندگی میکردم میرفتم

  • I thought I’d go mad if I stayed any longer.


    فکر کردم اگر بیشتر بمانم دیوانه خواهم شد.

  • That noise is driving me crazy.


    اون صدا داره دیوونم میکنه

  • He came up with some crazy plan.


    او نقشه ای دیوانه وار در نظر گرفت.

  • That noise is driving me nuts!


    آن صدا مرا دیوانه می کند!

  • The whole idea is nuts!


    کل ایده آجیل است!

  • She has some batty ideas.


    او ایده های بدی دارد.

  • She was out of her mind with grief.


    او از غم و اندوه از هوش رفته بود.


  • هیچ کس عاقل کار در آنجا را انتخاب نمی کند.

  • my batty old aunt


    خاله پیر من

synonyms - مترادف
  • demented


    زوال عقل


  • دیوانه

  • mad


    دیوانه شده

  • crazed


    آشفته

  • deranged


    نامتعادل

  • unbalanced


    از تعادل خارج شده

  • unhinged


    دفت

  • daft


    ناپایدار

  • unstable


    روان پریش

  • maniacal


    حواس پرت

  • psychotic


    لوپ

  • wacky


    عجیب و غریب

  • loopy


    احمق

  • eccentric


    مجنون

  • idiotic


    فرد

  • insane


    احمقانه

  • lunatic


    فاخته

  • odd


    نقطه چین

  • silly


    گاگا

  • cuckoo


    لوکو

  • dotty


    غمگین

  • gaga


    ذهنی

  • loco


    آجیل

  • loony


    روانی


  • پیچ دار

  • nutty


    واکو

  • psycho


    چرت و پرت

  • screwy


  • wacko


  • whacko


  • whacky


antonyms - متضاد
  • sane


    عاقل

  • balanced


    متعادل

  • rational


    گویا


  • صدا

  • uncrazy


    غیر دیوانه

  • compos mentis


    compos mentes

  • intelligent


    باهوش


  • معقول


  • پایدار

  • sensible


    هوشمندانه


  • آرام

  • calm


    شفاف

  • lucid


    طبیعی


  • سالم


  • روشن سر

  • clear-headed


    همسطح

  • levelheaded


    منطقی

  • logical


    متفکر

  • discerning


    از نظر ذهنی سالم

  • mentally sound


    منسجم

  • coherent


    همه وجود دارد


  • سر روشن

  • clearheaded


    روشن


  • ثابت

  • brainy


    درست فکر


  • خوب

  • well-balanced


    از ذهن سالم

  • clever


  • right-minded


  • OK



لغت پیشنهادی

arenaceous

لغت پیشنهادی

astronomically

لغت پیشنهادی

whips