bestseller

base info - اطلاعات اولیه

bestseller - کتاب پرفروش

noun - اسم

/ˌbestˈselər/

UK :

/ˌbestˈselə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bestseller] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the bestseller list


    لیست پرفروش ترین ها

  • The book rapidly became a best-seller.


    این کتاب به سرعت پرفروش شد.

  • Her autobiography is an international best-seller.


    زندگی نامه او پرفروش ترین کتاب بین المللی است.

  • The game is already a best-seller in Japan.


    این بازی در حال حاضر پرفروش ترین بازی در ژاپن است.

  • The Harry Potter novels were all bestsellers.


    رمان های «هری پاتر» همگی پرفروش بودند.

  • the bestseller list (= the list of the most popular books)


    فهرست پرفروش‌ها (= فهرست محبوب‌ترین کتاب‌ها)

  • J K Rowling’s ‘Harry Potter’ novels are all bestsellers.


    رمان های «هری پاتر» جی کی رولینگ همگی پرفروش هستند.

  • His bagless vacuum cleaner soon became a bestseller.


    جاروبرقی بدون کیسه او خیلی زود به یکی از پرفروش ترین ها تبدیل شد.

synonyms - مترادف
  • blockbuster


    فیلم یا کتاب پرمخاطب

  • chart-topper


    برترین نمودار

  • hit


    اصابت

  • smash


    درهم کوبیدن


  • موفقیت

  • belter


    کمربند

  • sensation


    احساس

  • wow


    وای

  • chartbuster


    چارتباستر

  • smash hit


    ضربه سر و صدا


  • برنده

  • moneymaker


    پول ساز

  • money-spinner


    پول چرخان


  • رهبر برند


  • رهبر بازار


  • شماره یک

  • runaway success


    موفقیت فراموش نشدنی


  • ضربه بزرگ

  • record breaker


    رکورد شکن

  • roaring success


    موفقیت خروشان

  • megahit


    مگاهیت

  • knockout


    ناک اوت

  • triumph


    پیروزی

  • biggie


    بزرگ

  • supernova


    ابرنواختر

  • sell-out


    فروختن

  • sellout


    فروش

  • box-office hit


    ضربه آفیس

  • crowd-puller


    جمعیت کش

  • tour de force


    تور دو نیرو

  • box-office success


    موفقیت در گیشه

antonyms - متضاد
  • flop


    فلاپ


  • شکست

  • clunker


    کهنه، قدیمی

  • dud


    احمق

  • turkey


    بوقلمون


  • فاجعه

  • bust


    نیم تنه


  • بمب


  • ناامیدی

  • letdown


    اشتباه

  • calamity


    بهم ریختگی


  • آزاردهنده

  • catastrophe


    غرق کشتی


  • اشتباه بزرگ

  • bummer


    افتضاح

  • shipwreck


    گاز گرفتن

  • blunder


    از دست دادن

  • debacle


    تراژدی

  • fizzle


    شلیک نادرست


  • شستشو


  • ناموفق

  • misfire


    شکست خوردن

  • washout


    خراب کردن

  • nonsuccess


    شکست مفتضحانه

  • failing


    ناامید کردن

  • wreck


  • fiasco


  • let-down


لغت پیشنهادی

assortment

لغت پیشنهادی

distant

لغت پیشنهادی

blackguard