bilk

base info - اطلاعات اولیه

bilk - بیلک

verb - فعل

/bɪlk/

UK :

/bɪlk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bilk] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a conman who bilked investors out of millions of dollars


    فریبکاری که سرمایه گذاران را از میلیون ها دلار خارج کرد

  • He bilked clients out of tens of millions of dollars.


    او ده‌ها میلیون دلار از مشتریانش پول می‌گرفت.

synonyms - مترادف
  • cheat


    تقلب

  • do


    انجام دادن

  • con


    باهم

  • defraud


    فريب دادن

  • fleece


    پشم گوسفند

  • sting


    نیش

  • deceive


    فریب دادن

  • rook


    سر


  • پوست

  • swindle


    کلاهبرداری

  • bamboozle


    بامبوزل

  • diddle


    گول زدن

  • stiff


    سفت


  • فوت و فن

  • cozen


    cozen

  • rip off


    پاره کردن

  • screw


    پیچ

  • euchre


    فحش دادن

  • exploit


    بهره برداری

  • fool


    احمق

  • mislead


    گمراه کردن

  • sucker


    مکنده

  • swizzle


    چرخیدن

  • dupe


    مرغ دریایی

  • gull


    کپک زدن

  • hoodwink


    شفت

  • mulct


    ضرب و شتم

  • shaft


    خونریزی


  • bunco

  • bleed


  • bunco


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

wobbly

لغت پیشنهادی

accountable

لغت پیشنهادی

ballade