catastrophic
catastrophic - مصیبت بار - فاجعه آمیز
adjective - صفت
UK :
US :
a catastrophic earthquake/flood/wildfire
یک زلزله فاجعه بار / سیل / آتش سوزی
a catastrophic failure/collapse/defeat
یک شکست فاجعه بار / سقوط / شکست
یک بیماری فاجعه بار (= بیماری که هزینه درمان آن بسیار زیاد است)
افزایش بی رویه در استفاده از سوخت های فسیلی می تواند نتایج فاجعه باری برای سیاره زمین داشته باشد.
طوفانی فاجعه بار در خاک ایالات متحده فرود آمد.
او باید عملکرد فاجعه بار المپیک خود را از ذهن خود دور می کرد.
disastrous
فاجعه بار
وحشتناک
unfortunate
مایه تاسف
calamitous
مصیبت بار
cataclysmic
فاجعه آمیز
dreadful
خیلی بد و ناخوشایند
ویرانگر
ruinous
وخیم
devastating
غم انگیز
dire
قابل تاسف
tragic
بدبخت
lamentable
دردناک
miserable
مخوف
grievous
کشنده
woeful
مخرب
appalling
سرنوشت ساز
fatal
لعنتی
destructive
سیاه
cataclysmal
درهم شکستن
fateful
زیان آور
direful
فلج کننده
damning
آسیب رسان
مضر
catastrophal
مرگبار
shattering
نامطلوب
harmful
crippling
injurious
detrimental
deadly
adverse
fortunate
خوش شانس
advantageous
با صرفه
anastrophic
آنستروفیک
beneficial
سودمند
blessed
مبارک
خوشحال
موفقیت آمیز
مطلوب انگلستان
favourableUK
مطلوب ایالات متحده
favorableUS
خوشحالی
auspicious
خوب
مفید است
مناسب
opportune
غیر مخرب
nondestructive
امیدوار کننده
سالم
promising
موفق
healthful
اتفاقی
prosperous
با ارزش
wholesome
به موقع
fortuitous
مفید
felicitous
سودآور
پاداش
timely
مثمر ثمر
دلگرم کننده
profitable
معقول
rewarding
fruitful
encouraging
propitious
gainful
