decently
decently - شایسته
adverb - قید
UK :
US :
تیم عملکرد شایسته ای داشت.
او تنها کسی بود که با او رفتار شایسته ای داشت.
من در اولین فرصت ممکن از مهمانی فرار کردم.
برای رفتن به مصاحبه باید لباس مناسبی بپوشید.
او اعتراف کرد که همیشه رفتار شایسته ای نداشته است.
نامزدها باید لباس مناسبی بپوشند تا بتوانند شغلی پیدا کنند.
خوب
باشه
adequately
به اندازه کافی
satisfactorily
رضایت بخش
قابل قبول
acceptably
بسيار خوب
به خوبی
قابل عبور
alright
قابل تحمل
nicely
قابل خدمات رسانی
passably
اعتباری
tolerably
محترمانه
serviceably
به طور متوسط
creditably
خیلی خوب
sufficiently
نه خوب نه بد
respectably
مناسب
middlingly
به درستی
به صورت رضایت بخش
so-so
به صورت تزئینی
suitably
منطقی
fittingly
درست
correctly
شایستگی
decorously
appropriately
aptly
reasonably
competently
accurately
بد
به طور ناقص
deficiently
بیمار
به طور ناکافی
inadequately
به اندازه کافی
insufficiently
غیر قابل تحمل
intolerably
ضعیف
poorly
غیر قابل قبول
unacceptably
نامطلوب
unsatisfactorily
بیش از حد
excessively
بی جهت
unduly
بی اندازه
overly
هم
inordinately
به طرز وحشتناکی
بدبختانه
monstrously
به طور ناچیز
wretchedly
به طور گزاف
scantily
به صورت نازک
incompletely
به صورت پراکنده
exorbitantly
به صورت طرح دار
thinly
کم مصرف
sparsely
ناچیز
sketchily
نیم
imperfectly
به طرز افتضاحی
skimpily
به طرز فجیعی
meagrely
طرز ناراحت، بدبختانه
abysmally
egregiously
horrendously
miserably