decently

base info - اطلاعات اولیه

decently - شایسته

adverb - قید

/ˈdiːsntli/

UK :

/ˈdiːsntli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decently] در گوگل
description - توضیح
  • in a way that is socially acceptable or good


    به گونه ای که از نظر اجتماعی قابل قبول یا خوب باشد

example - مثال
  • The team performed decently.


    تیم عملکرد شایسته ای داشت.

  • He was the only person who behaved decently towards her.


    او تنها کسی بود که با او رفتار شایسته ای داشت.

  • I escaped from the party as soon as was decently possible.


    من در اولین فرصت ممکن از مهمانی فرار کردم.

  • You need to be decently dressed to go for an interview.


    برای رفتن به مصاحبه باید لباس مناسبی بپوشید.

  • She admitted that she hadn't always behaved decently.


    او اعتراف کرد که همیشه رفتار شایسته ای نداشته است.

  • Candidates need to be decently dressed in order to try and get a job.


    نامزدها باید لباس مناسبی بپوشند تا بتوانند شغلی پیدا کنند.

synonyms - مترادف

  • خوب


  • باشه

  • adequately


    به اندازه کافی

  • satisfactorily


    رضایت بخش


  • قابل قبول

  • acceptably


    بسيار خوب


  • به خوبی

  • OK


    قابل عبور

  • alright


    قابل تحمل

  • nicely


    قابل خدمات رسانی

  • passably


    اعتباری

  • tolerably


    محترمانه

  • serviceably


    به طور متوسط

  • creditably


    خیلی خوب

  • sufficiently


    نه خوب نه بد

  • respectably


    مناسب

  • middlingly


    به درستی


  • به صورت رضایت بخش

  • so-so


    به صورت تزئینی

  • suitably


    منطقی

  • fittingly


    درست

  • correctly


    شایستگی

  • in a satisfactory manner


  • decorously


  • appropriately


  • aptly


  • reasonably




  • competently


  • accurately


antonyms - متضاد
  • bad


    بد


  • به طور ناقص

  • deficiently


    بیمار

  • ill


    به طور ناکافی

  • inadequately


    به اندازه کافی

  • insufficiently


    غیر قابل تحمل

  • intolerably


    ضعیف

  • poorly


    غیر قابل قبول

  • unacceptably


    نامطلوب

  • unsatisfactorily


    بیش از حد

  • excessively


    بی جهت

  • unduly


    بی اندازه

  • overly


    هم

  • inordinately


    به طرز وحشتناکی

  • too


    بدبختانه

  • monstrously


    به طور ناچیز

  • wretchedly


    به طور گزاف

  • scantily


    به صورت نازک

  • incompletely


    به صورت پراکنده

  • exorbitantly


    به صورت طرح دار

  • thinly


    کم مصرف

  • sparsely


    ناچیز

  • sketchily


    نیم

  • imperfectly


    به طرز افتضاحی

  • skimpily


    به طرز فجیعی

  • meagrely


    طرز ناراحت، بدبختانه


  • abysmally


  • egregiously


  • horrendously


  • miserably


لغت پیشنهادی

races

لغت پیشنهادی

coo

لغت پیشنهادی

ameliorating