races
races - نژادها
N/A - N/A
UK :
US :
مسابقه ای که در آن همه رقبا سعی می کنند سریع ترین باشند و اول شوند
تلاش برای اولین کسی که کاری را انجام می دهد یا به دست می آورد
یک سری مسابقات اسب دوانی در یک مکان خاص در یک روز
one of the main groups to which people are often considered to belong based on physical characteristics that they are perceived to share such as skin colour, eye shape etc.
یکی از اصلیترین گروههایی که افراد اغلب به آن تعلق دارند، بر اساس ویژگیهای فیزیکی که تصور میشود مشترک هستند مانند رنگ پوست، شکل چشم و غیره.
the idea that people can be divided into different groups based on physical characteristics that they are perceived to share such as skin colour, eye shape etc., or the dividing of people in this way
این ایده که افراد را میتوان بر اساس ویژگیهای فیزیکی که در آنها مشترک است به گروههای مختلفی تقسیم کرد، مانند رنگ پوست، شکل چشم و غیره، یا تقسیمبندی افراد به این روش.
گروهی از مردم که زبان، تاریخ، خصوصیات و غیره یکسان دارند.
برای (باعث شدن) رقابت در یک مسابقه
حرکت کردن یا سریع رفتن
a competition between people or animals to see who can get from the starting place to the finish before all the others
رقابتی بین افراد یا حیوانات برای اینکه ببینیم چه کسی می تواند قبل از بقیه از نقطه شروع به پایان برسد
شکل. مسابقه نیز یک تلاش فوری است
یک مسابقه همچنین رقابتی برای انتخاب شدن در یک موقعیت سیاسی است
any social group into which humans can be divided according to perceived similarities in their physical characteristics
هر گروه اجتماعی که می توان انسان ها را بر اساس شباهت های درک شده در ویژگی های فیزیکی شان به آن تقسیم کرد
برای رقابت در یک مسابقه یا دویدن یک مسابقه با کسی
شکل. مسابقه دادن نیز به معنای حرکت سریع یا سریع اتفاق افتادن است
آیا می دانید چه کسی در مسابقه پیروز/بازنده شد؟
بیایید یک مسابقه شنا داشته باشیم.
آنها در مسابقه ای برای رسیدن به قله مون بلان شرکت می کنند.
کایران و اندرو در حال رقابت برای ارتقاء هستند.
سه روزنامه درگیر رقابت برای انتشار این داستان هستند.
اکنون نامزد دیگری وارد رقابت ریاست جمهوری (= تلاش برای انتخاب شدن به عنوان رئیس جمهور) شده است.
Finishing this project by December is going to be a race against time/the clock (= an attempt to finish fast within a time limit).
پایان دادن به این پروژه تا دسامبر، مسابقه ای با زمان/ساعت (= تلاش برای پایان سریع در یک محدودیت زمانی) خواهد بود.
او اغلب یک روز در مسابقات دارد.
مردم از نژادهای مختلف در کنار هم زندگی می کردند.
تبعیض بر اساس نژاد قابل تحمل نخواهد بود.
چیزی که آنها متوجه نمی شوند این است که این مسائل فراتر از نژاد است. هر کسی ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد.
انگلیسی ها نژاد جزیره ای هستند.
او بیش از ده سال است که مسابقه می دهد.
من زمانی که پسر بودیم با او مسابقه می دادم.
او شنبه با سه سگش مسابقه می دهد.
او در خیابان دوید.
آمبولانس به سرعت مجروحان را به بیمارستان نزدیک برد (= به سرعت برد).
به نظر می رسد تابستان (= خیلی سریع گذشت).
He raced the car engine (= made it work faster than it needed to) as he sat impatiently at the traffic lights.
در حالی که با بی حوصلگی پشت چراغ راهنمایی نشسته بود، با موتور ماشین مسابقه داد (= باعث شد سریعتر از آنچه لازم بود کار کند).
یک مسابقه اسب دوانی
او در مسابقه 100 متر در 11.06 ثانیه پیروز شد.
این یک مسابقه با زمان بود تا پروژه تا آخرین مهلت روز جمعه به پایان برسد.
فرماندار کالیفرنیا قصد دارد وارد رقابت های ریاست جمهوری شود.
تبعیض نژادی خلاف قانون است.
او بیش از ده سال است که در حال مسابقه (ماشین) است.
پسربچه ها با مسابقه وارد زمین بازی شدند.
تابستان گذشته به نظر می رسید که در حال رقابت است.
derby
شهرآورد
نژاد
مسابقه
همخوانی داشتن
رقابت
مسابقات
رویداد
clash
برخورد
قهرمانی
head-to-head
سر به سر
sporting event
رویداد ورزشی
بازی
bout
مبارزه
duel
دوئل
tourney
تورنمنت
fixture
ثابت
face-off
رویارویی
ملاقات
آزمایش
مبارزه کردن
matchup
تطبیق
نبرد
قرعه کشی ها
sweepstakes
جارو کردن
sweep-stake
توپ بازی
نهایی
شکاف
سگ جنگی
dogfight
بازی کردن
playdown
حرارت
parents
والدین