gentlemanly

base info - اطلاعات اولیه

gentlemanly - جنتلمنانه

adjective - صفت

/ˈdʒentlmənli/

UK :

/ˈdʒentlmənli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gentlemanly] در گوگل
description - توضیح
  • a man who is gentlemanly speaks and behaves politely, and treats other people with respect


    مردی که نجیب زاده است مودبانه صحبت می کند و رفتار می کند و با دیگران با احترام رفتار می کند


  • نمونه یک جنتلمن مودب

  • But more importantly, he suspected that Heathcliff was hiding his true wickedness under his gentlemanly appearance.


    اما مهمتر از آن، او مشکوک بود که هیثکلیف شرارت واقعی خود را زیر ظاهر جنتلمن خود پنهان می کند.

  • Such a gentlemanly boy Frank is, for these circumstances.


    فرانک پسر جنتلمنی است، برای این شرایط.

  • Colleagues described Dorrance as a gentlemanly, compassionate man with a lot of moral commitment.


    همکاران دورنس را مردی نجیب زاده و دلسوز با تعهد اخلاقی فراوان توصیف کردند.

  • Because you imagine that Martin will do the gentlemanly thing and keep you out of it?


    چون تصور می کنید که مارتین کار جنتلمنی را انجام می دهد و شما را از آن دور نگه می دارد؟

  • Once inside a gentlemanly usher gave our party good seats.


    زمانی که وارد شدیم، یک مهماندار نجیب زاده، صندلی های خوبی را به حزب ما داد.

example - مثال
  • gentlemanly behaviour


    رفتار جنتلمنانه

  • So far the election campaign has been a very gentlemanly affair.


    تا اینجای کار تبلیغات انتخاباتی بسیار جنتلمنانه بوده است.

  • a gentlemanly manner


    به شیوه ای جنتلمن

synonyms - مترادف
  • chivalrous


    جوانمردی

  • mannerly


    به شیوه

  • obliging


    الزام آور

  • refined


    تصفیه شده


  • مدنی

  • courteous


    مودب

  • cultivated


    کشت شده است

  • gallant


    شجاع

  • polite


    با ادب

  • honourableUK


    محترم انگلستان

  • suave


    دلپذیر

  • attentive


    توجه

  • courtly


    درباری

  • genteel


    مهربان

  • respectful


    احترام

  • accommodating


    انطباق دادن

  • civilisedUK


    civilisedUK

  • civilizedUS


    متمدن ایالات متحده

  • considerate


    با ملاحظه

  • cultured


    با فرهنگ

  • gentlemanlike


    نجیب زاده

  • gracious


    بخشنده

  • noble


    نجیب

  • polished


    جلا داده شده

  • thoughtful


    متفکر

  • urbane


    شهری

  • well-bred


    خوش تربیت

  • well-mannered


    خوش اخلاق


  • درست

  • gentle


    ملایم

  • honorableUS


    ایالات متحده محترم

antonyms - متضاد
  • rude


    بی ادب

  • unbecoming


    نامناسب

  • discourteous


    غیر مدنی

  • impolite


    غیر اخلاقی

  • uncivil


    تصفیه نشده

  • unmannerly


    غیر پیچیده

  • unrefined


    بی حیا

  • unsophisticated


    بی تربیت

  • boorish


    دلقک

  • uncouth


    بی کلاس

  • clownish


    چروک

  • classless


    فریبنده

  • churlish


    آمریکا غیر متمدن

  • loutish


    صیقلی نشده

  • uncivilizedUS


    بی دست و پا - به شکلی نامناسب

  • unpolished


    دست و پا چلفتی

  • awkward


    انگلستان غیر متمدن

  • clumsy


    بی فرهنگ

  • uncivilisedUK


    گچ

  • uncultured


    روستایی

  • gauche


    بی رنگ

  • rustic


    بی ظرافت

  • undebonair


    غیر جذاب

  • inelegant


    بی لطف

  • uncharming


    شمعدانی

  • graceless


    به صورت لغزنده

  • cantankerous


    تنبل

  • lubberly


    درشت

  • slobbish


    نادان

  • coarse


  • ignorant


لغت پیشنهادی

breakup

لغت پیشنهادی

apricot

لغت پیشنهادی

alliterative