gentlemanly
gentlemanly - جنتلمنانه
adjective - صفت
UK :
US :
مردی که نجیب زاده است مودبانه صحبت می کند و رفتار می کند و با دیگران با احترام رفتار می کند
نمونه یک جنتلمن مودب
But more importantly, he suspected that Heathcliff was hiding his true wickedness under his gentlemanly appearance.
اما مهمتر از آن، او مشکوک بود که هیثکلیف شرارت واقعی خود را زیر ظاهر جنتلمن خود پنهان می کند.
فرانک پسر جنتلمنی است، برای این شرایط.
همکاران دورنس را مردی نجیب زاده و دلسوز با تعهد اخلاقی فراوان توصیف کردند.
چون تصور می کنید که مارتین کار جنتلمنی را انجام می دهد و شما را از آن دور نگه می دارد؟
زمانی که وارد شدیم، یک مهماندار نجیب زاده، صندلی های خوبی را به حزب ما داد.
chivalrous
جوانمردی
mannerly
به شیوه
obliging
الزام آور
refined
تصفیه شده
مدنی
courteous
مودب
cultivated
کشت شده است
gallant
شجاع
polite
با ادب
honourableUK
محترم انگلستان
suave
دلپذیر
attentive
توجه
courtly
درباری
genteel
مهربان
respectful
احترام
accommodating
انطباق دادن
civilisedUK
civilisedUK
civilizedUS
متمدن ایالات متحده
considerate
با ملاحظه
cultured
با فرهنگ
gentlemanlike
نجیب زاده
gracious
بخشنده
noble
نجیب
polished
جلا داده شده
thoughtful
متفکر
urbane
شهری
well-bred
خوش تربیت
well-mannered
خوش اخلاق
درست
gentle
ملایم
honorableUS
ایالات متحده محترم
rude
بی ادب
unbecoming
نامناسب
discourteous
غیر مدنی
impolite
غیر اخلاقی
uncivil
تصفیه نشده
unmannerly
غیر پیچیده
unrefined
بی حیا
unsophisticated
بی تربیت
boorish
دلقک
uncouth
بی کلاس
clownish
چروک
classless
فریبنده
churlish
آمریکا غیر متمدن
loutish
صیقلی نشده
uncivilizedUS
بی دست و پا - به شکلی نامناسب
unpolished
دست و پا چلفتی
awkward
انگلستان غیر متمدن
clumsy
بی فرهنگ
uncivilisedUK
گچ
uncultured
روستایی
gauche
بی رنگ
rustic
بی ظرافت
undebonair
غیر جذاب
inelegant
بی لطف
uncharming
شمعدانی
graceless
به صورت لغزنده
cantankerous
تنبل
lubberly
درشت
slobbish
نادان
coarse
ignorant