officers

base info - اطلاعات اولیه

officers - افسران

N/A - N/A

ˈɑː.fɪ.sɚ

UK :

ˈɒf.ɪ.sər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [officers] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a naval officer


    یک افسر نیروی دریایی

  • a top-ranking officer


    یک افسر عالی رتبه

  • a careers/customs/personnel officer


    یک افسر مشاغل / گمرک / پرسنل

  • Two officers responded to the call at 282 Main Street.


    دو مامور در خیابان اصلی 282 به تماس پاسخ دادند.

  • Officer Clarke


    افسر کلارک

  • Do you know how fast you were driving, ma'am? No officer.


    _میدونی با چه سرعتی رانندگی میکردی خانوم؟ نه افسر.

  • Mike’s father was an officer in the US Marines.


    پدر مایک افسر تفنگداران دریایی آمریکا بود.


  • مدیر ارشد مالی

  • He joined the company in July as chief operating officer.


    او در ماه ژوئیه به عنوان مدیر عملیاتی به این شرکت پیوست.


  • یک افسر پرسنل

  • There follows a list of the Board of Directors and officers of the company.


    لیستی از هیئت مدیره و افسران شرکت وجود دارد.

synonyms - مترادف

  • پلیس


  • زور

  • policemen


    پلیس ها

  • policewomen


    پلیس زن

  • cops


    پاسبانی

  • constabulary


    قانون

  • law


    fuzz

  • fuzz


    حرارت


  • فلز مس

  • cop


    کف پای صاف

  • copper


    پاسبان

  • flatfoot


    ژاندارم

  • constable


    بهترین

  • gendarme


    کاراگاه

  • finest


    بابی

  • detective


    قانونمند

  • bobby


    کت آبی

  • lawman


    گشت بان

  • bluecoat


    تغذیه شده است

  • patrolman


    نارک

  • fed


    مرد

  • narc


    خرس

  • man


    گاو نر


  • تخريب

  • coppers


    بابی ها

  • bull


    نشان

  • plod


    خوک

  • bobbies


    آبی

  • badge


  • pig



antonyms - متضاد
  • criminals


    جنایتکاران

  • misfits


    نامناسب

  • gangsters


    گانگسترها

  • mobsters


    اوباش

  • felonry


    جنایتکار

لغت پیشنهادی

sincerity

لغت پیشنهادی

research

لغت پیشنهادی

bon mot