officer
officer - افسر
noun - اسم
UK :
US :
کسی که در ارتش، نیروی دریایی و غیره در مقامی قرار دارد
someone who is in a position in an organization or the government
کسی که در موقعیتی در یک سازمان یا دولت قرار دارد
یکی از اعضای پلیس
عنوانی برای یک پلیس یا پلیس زن
کسی که موقعیت مهمی در یک سازمان دارد. افسر اغلب در عناوین شغلی استفاده می شود
فردی در نیروهای مسلح که دارای موقعیت اقتدار است
شخصی که در یک سازمان دارای مقامی است
یکی از اعضای نیروی انتظامی
یک افسر نیز یکی از اعضای یک نیروی پلیس است.
فردی که شغل مهمی در یک شرکت دارد
شخصی که در یک سازمان دارای مقامی است. این کلمه اغلب در عناوین شغلی استفاده می شود
کرین از سال 1966 افسر بوده است.
او یک افسر در تفنگداران دریایی ایالات متحده است.
She was not one for planning or manoeuvring but confidential reports are kept on Salvation Army officers throughout their careers.
او فردی برای برنامه ریزی یا مانور نبود، اما گزارش های محرمانه در مورد افسران ارتش رستگاری در طول دوران حرفه ای آنها نگهداری می شود.
تحقیقات توسط افسر مرداک هدایت خواهد شد.
سرهنگ Gary G. Mahle افسر فرمانده اینجاست.
the government contracting officer
افسر پیمانکاری دولتی
حدود پنجاه افسر دو ساعت طول کشید تا آن را تحت کنترل درآورند.
Apple Computer reached outside the personal computer industry yesterday for a new chief financial officer.
اپل کامپیوتر دیروز به خارج از صنعت کامپیوترهای شخصی برای یک مدیر ارشد مالی جدید دست یافت.
مدیر ارشد مالی
یک افسر دریایی
جانشین او رابرت گربر شد که به عنوان رئیس و مدیر ارشد عملیات خدمت کرده بود.
مشکل چیه افسر
یکی از افسران مرا به داخل هواپیما نشان داد و خودش روی صندلی خلبان نشست.
سرعت یک ماشین پلیس کم شد، دو افسر جوان با دقت نگاه کردند.
army/military/naval officers
افسران ارتش / ارتش / نیروی دریایی
افسران ارشد در نیروی هوایی سلطنتی
موضوع به من به عنوان فرمانده شما منتقل شد.
He's a retired army intelligence officer.
او یک افسر بازنشسته اطلاعات ارتش است.
افسر مسئول پرونده
افسر تحقیق
بله افسر، دیدم چه شد.
ماموران شب گذشته پنج مظنون را دستگیر کردند.
Officer Dibble
افسر دیبل
یک مسئول بهداشت محیط
یک مامور گمرک / زندان / بهزیستی
افسران دولت (= وزیران در دولت)
او افسر سابق سرویس مخفی بود.
تصمیم با افسر درجه بندی است.
یک افسر سابق ارتش که در بوسنی خدمت می کرد
افسر فرماندهی پیاده نظام
برای ادای احترام به یک افسر مافوق
آکادمی نظامی افسرانی را برای خدمت فنی در ارتش آموزش می دهد.
در شب کریسمس 1914 افسران و سربازان سلاح های خود را برای تقسیم شراب و غذا کنار گذاشتند.
دو مامور یونیفرم پوش در محل حادثه حضور یافتند.
100 افسر در مکان های مختلف اسکس جنوبی حرکت کردند.
با افسر وظیفه در کلانتری صحبت کردیم.
افسران به آدرسی در منطقه پیتسبورگ یورش بردند.
افسران گروه مواد مخدر به انباری در نزدیکی هیترو یورش بردند.
این بودجه برای 200 افسر پشتیبانی اجتماعی اضافی پلیس پرداخت خواهد کرد.
تیمی از افسران مخفی در داخل باشگاه مستقر شدند تا دلالان را دستگیر کنند.
این هیئت شامل افسران مجری قانون مانند پلیس و کلانترها بود.
ماموران استاندارد بازرگانی تعداد زیادی کالای تقلبی را کشف و ضبط کردند.
اگر نگران هستید، باید به یک مسئول رفاه دانشجویی مراجعه کنید تا مشکل را مطرح کنید.
کلیه مدیران و سایر مقامات ارشد شرکت دارای رأی خواهند بود.
The corporation has shareholders, officers and board members.
این شرکت دارای سهامداران، افسران و اعضای هیئت مدیره است.
کارگردان
رئیس
رهبر
سر
مدیر
اجرایی
کنترل کننده
هونچو
controller
فرمانده
exec
رئيس جمهور
honcho
رئيس هیئت مدیره
مدیر عامل
کمیسیونر، رئیس پلیس
قاضی
chairperson
برنجی
chairwoman
سنگین وزن
CEO
کت و شلوار
صاحب دفتر
commissioner
بزرگوار
magistrate
سر هونچو
brass
سگ بالا
heavyweight
مرد رئیس
چرخ بزرگ
officeholder
سر شخص
dignitary
head honcho
managing director
کارمند
کارگر
follower
دنباله رو
subordinate
تابع
پرسنل
jobholder
صاحب کار
کارکنان
عضو
دستیار
operative
عامل
proletarian
پرولتاریا
دست
labourerUK
کارگر انگلستان
hireling
استخدام
underling
زیر دست
نماینده
workman
شاگرد کارآموز
apprentice
کارگر ایالات متحده
laborerUS
فرد شاغل
عضو کارکنان
صاحب شغل
job-holder
عضوی از کارمندان