slashing

base info - اطلاعات اولیه

slashing - بریده بریده شدن

N/A - N/A

slæʃ

UK :

slæʃ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [slashing] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The museum was broken into last night and several paintings were slashed.


    موزه دیشب شکسته شد و چندین تابلو بریده شد.

  • She tried to commit suicide by slashing her wrists.


    او با بریدن مچ دست خود سعی کرد خودکشی کند.

  • We had to slash (our way) through the long grass to clear a path.


    ما مجبور شدیم (راهمان) را از میان چمن‌های طولانی بگذریم تا مسیری را باز کنیم.

  • Prices have been slashed by 50 percent!


    قیمت ها 50 درصد کاهش یافته است!

synonyms - مترادف
  • biting


    گاز گرفتن

  • blistering


    تاول زدن

  • devastating


    ویرانگر

  • harsh


    خشن

  • savage


    وحشی

  • ferocious


    شدید

  • fierce


    سوزاننده

  • scorching


    سوزاندن

  • searing


    اسید


  • خشونت آمیز


  • تلخ

  • bitter


    برش دادن

  • caustic


    نافذ

  • cutting


    دلسوز

  • incisive


    مرده

  • mordacious


    تمسخر آمیز

  • mordant


    تیز

  • scornful


    نیش زدن


  • ترانشه


  • بدخیم

  • stinging


    نیشدار

  • trenchant


    پژمرده شدن

  • virulent


    قرمز

  • vitriolic


    اسیدی

  • withering


    بوی بسیار ناخوشایند

  • acerbic


    تندخو

  • acidic


    قابض

  • acrid


    وحشیانه

  • acrimonious


  • astringent


  • brutal


antonyms - متضاد
  • complimentary


    تعارفی

  • gentle


    ملایم


  • نوع

  • mild


    خفیف


  • خوب

  • pleasant


    دلپذیر

  • long-winded


    دراز کشیده

  • calm


    آرام


  • احمق

  • incompetent


    بی عرضه

  • lengthy


    طولانی

  • wordy


    پر حرف

لغت پیشنهادی

Anglicanism

لغت پیشنهادی

matthew

لغت پیشنهادی

burly