slashing
base info - اطلاعات اولیه
slashing - بریده بریده شدن
N/A - N/A
slæʃ
UK :
slæʃ
US :
family - خانواده
google image
example
-
مثال
موزه دیشب شکسته شد و چندین تابلو بریده شد.
او با بریدن مچ دست خود سعی کرد خودکشی کند.
ما مجبور شدیم (راهمان) را از میان چمنهای طولانی بگذریم تا مسیری را باز کنیم.
قیمت ها 50 درصد کاهش یافته است!
synonyms
-
مترادف
biting
گاز گرفتن
blistering
تاول زدن
devastating
ویرانگر
harsh
خشن
savage
وحشی
ferocious
شدید
fierce
سوزاننده
scorching
سوزاندن
searing
اسید
خشونت آمیز
تلخ
bitter
برش دادن
caustic
نافذ
cutting
دلسوز
incisive
مرده
mordacious
تمسخر آمیز
mordant
تیز
scornful
نیش زدن
ترانشه
بدخیم
stinging
نیشدار
trenchant
پژمرده شدن
virulent
قرمز
vitriolic
اسیدی
withering
بوی بسیار ناخوشایند
acerbic
تندخو
acidic
قابض
acrid
وحشیانه
acrimonious
astringent
brutal