barrenness

base info - اطلاعات اولیه

barrenness - عقیمی

noun - اسم

/ˈbærənnəs/

UK :

/ˈbærənnəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [barrenness] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the stony barrenness of the land


    بایر بودن سنگی زمین

  • corn hybrids resistant to barrenness


    هیبریدهای ذرت مقاوم به عقیمی

  • his wife's barrenness


    عقیم بودن همسرش

  • the barrenness of urban life


    عقیم بودن زندگی شهری

  • A short drive through the countryside reveals vast swathes of barrenness.


    یک رانندگی کوتاه در حومه شهر، بخش های وسیعی از بایر بودن را نشان می دهد.

  • The city gives way to sprawling ranchos, then barrenness.


    شهر جای خود را به دامداران پراکنده و سپس بی ثمری می دهد.

  • Infertility treatment promises to overcome barrenness.


    درمان ناباروری نوید غلبه بر ناباروری را می دهد.

  • He dreaded a life of barrenness and isolation.


    او از زندگی بی حاصل و انزوا می ترسید.

  • All his talent can't disguise the barrenness of the screenplay.


    تمام استعداد او نمی تواند بی ثمری فیلمنامه را پنهان کند.

synonyms - مترادف
  • starkness


    تیرگی

  • bareness


    برهنگی

  • desolation


    ویرانی

  • loneliness


    تنهایی

  • bleakness


    مهجوریت

  • desolateness


    ریاضت

  • austereness


    پوچی

  • emptiness


    در حال توسعه

  • underdevelopment


    خلأ

  • vacuity


    جای خالی

  • vacancy


    خالی بودن

  • blankness


    بیابانی

  • blank


    خلاء

  • desertedness


    بی ابتکاری

  • vacuum


    شکاف

  • inanition


    فقر

  • gap


    فرسودگی

  • destitution


    خالی

  • exhaustion


    توخالی

  • void


    هدر

  • vacuousness


    شکاف عظیم

  • depletedness


    بی عقلی

  • hollowness


    فضای خالی


  • هیچی

  • chasm


  • inanity


  • vacantness



  • nakedness


  • nothingness


  • voidness


antonyms - متضاد
  • fecundity


    باروری

  • fertility


    بهره وری

  • fruitfulness


    پرباری

  • productiveness


    مردانگی

  • productivity


  • prolificacy


  • fertileness


  • reproductiveness


  • virility


لغت پیشنهادی

taker

لغت پیشنهادی

submarine

لغت پیشنهادی

helen