swamped
swamped - باتلاق شده
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از باتلاق
پوشاندن محل یا چیزی با مقدار زیادی آب
اگر چیزی یک فرد، سیستم یا مکانی را باتلاق کند، بیشتر از آن چیزی که بتوان به راحتی با آن مقابله کرد، می رسد.
اگر لباس شما را باتلاق کرد، برای شما خیلی بزرگ است.
جزر و مد بالا ساحل را باتلاق کرده است.
قایق توسط یک موج عظیم باتلاق شد.
خودروهای خارجی بازار بریتانیا را درنوردیده اند.
من در حال حاضر غرق در کار هستم.
Don't let feelings of depression swamp you.
اجازه ندهید احساس افسردگی شما را غرق کند.
inundated
غرق شدن
overwhelmed
غرق شده
flooded
آب گرفتگی
deluged
غرق شد
engulfed
بیش از حد بارگذاری شده است
overloaded
دفن شد
buried
گرفتار
beset
بمباران شد
bombarded
تجاوز کرد
overran
بیش از حد
overrun
پر شده
glutted
سنگین شده
overburdened
محاصره شده است
besieged
مصرف شده است
drowned
شلوغ
consumed
پر ازدحام
crowded
مغلوب شد
overcrowded
برف آمد
overpowered
برف
snowed
گرفتار کردن
snew
برف زیر
snown
سنگین کرد
bogged down
بلعیده شد
snowed under
اشباع شده
weighed down
عرضه بیش از حد
swallowed up
بیش از حد پر شده
saturated
پر شده است
oversupplied
submerged
overfilled
filled
unflooded
بدون سیل
uninundated
بی آب
