anally
anally - مقعدی
adverb - قید
UK :
US :
تخت کوچک تقریباً مرتب است.
برخی از پزشکان توصیه می کنند که دمای نوزاد را به صورت مقعدی برای قابل اطمینان ترین اندازه گیری اندازه گیری کنید.
او تمام خودکارها را بطور مقعدی صاف می کند تا دقیقاً در یک ردیف قرار گیرند.
مادرم مرتب بود، بنابراین من اینطور بزرگ شدم.
fussily
به صورت بی قرار
persnicketily
به طور جدی
pickily
ضربه زننده
fastidiously
سختگیرانه
meticulously
با دقت
به ویژه
exactingly
دقیقا
choosily
انتخابی
demandingly
مطالبه گرانه
discriminatingly
تبعیض آمیز
finickily
به طرز ماهرانه ای
critically
انتقادی
در نهایت
finically
به طور انتخابی
selectively
خوش طعم
daintily
به خوبی
nicely
با زحمت
painstakingly
به طور دقیق
punctiliously
با ظرافت
delicately
مد روز
faddishly
به طرز عجیبی
faddily
به سختی
toughly
تقریبا
nonchalantly
بی تعارف
calmly
با آرامش
coolly
با خونسردی
