anally

base info - اطلاعات اولیه

anally - مقعدی

adverb - قید

/ˈeɪnəli/

UK :

/ˈeɪnəli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [anally] در گوگل
description - توضیح
  • in a way that involves or relates to the anus (= the opening through which solid waste leaves the body)


    به گونه ای که مقعد را درگیر کرده یا به آن مربوط می شود (= روزنه ای که مواد زائد جامد از طریق آن از بدن خارج می شوند)

  • in a way that relates to being too worried about being organized or tidy


    به گونه ای که به نگرانی بیش از حد در مورد سازماندهی یا مرتب بودن مربوط می شود

example - مثال
  • The tiny flat is almost anally tidy.


    تخت کوچک تقریباً مرتب است.

  • Some doctors recommend taking a baby's temperature anally for the most reliable reading.


    برخی از پزشکان توصیه می کنند که دمای نوزاد را به صورت مقعدی برای قابل اطمینان ترین اندازه گیری اندازه گیری کنید.

  • He anally straightens all the pens so that they're exactly in line.


    او تمام خودکارها را بطور مقعدی صاف می کند تا دقیقاً در یک ردیف قرار گیرند.

  • My mum was anally tidy so that's how I grew up.


    مادرم مرتب بود، بنابراین من اینطور بزرگ شدم.

synonyms - مترادف
  • fussily


    به صورت بی قرار

  • persnicketily


    به طور جدی

  • pickily


    ضربه زننده

  • fastidiously


    سختگیرانه

  • meticulously


    با دقت


  • به ویژه

  • exactingly


    دقیقا

  • choosily


    انتخابی

  • demandingly


    مطالبه گرانه

  • discriminatingly


    تبعیض آمیز

  • finickily


    به طرز ماهرانه ای

  • critically


    انتقادی


  • در نهایت

  • finically


    به طور انتخابی

  • selectively


    خوش طعم

  • daintily


    به خوبی

  • nicely


    با زحمت

  • painstakingly


    به طور دقیق

  • punctiliously


    با ظرافت

  • delicately


    مد روز

  • faddishly


    به طرز عجیبی

  • faddily


    به سختی

  • toughly


    تقریبا


antonyms - متضاد
  • nonchalantly


    بی تعارف

  • calmly


    با آرامش

  • coolly


    با خونسردی

لغت پیشنهادی

silence

لغت پیشنهادی

advert

لغت پیشنهادی

rolling