assassination

base info - اطلاعات اولیه

assassination - ترور

noun - اسم

/əˌsæsɪˈneɪʃn/

UK :

/əˌsæsɪˈneɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [assassination] در گوگل
description - توضیح
  • the act of murdering an important person


    عمل قتل یک شخص مهم


  • قتل شخص مشهور یا مهم

  • There was tension-Gligorov survived an assassination attempt-but no fighting.


    تنش وجود داشت - گلیگروف از یک سوء قصد جان سالم به در برد - اما بدون درگیری.

  • This was Antonio Lozano Gracias, whose appointment as attorney general Zedillo hoped would give the assassination investigations credibility.


    این آنتونیو لوزانو گراسیاس بود که انتصاب او به عنوان دادستان کل امیدوار بود که به تحقیقات ترور اعتبار بخشد.

  • Flowers were laid to commemorate the anniversary of the assassination of John Lennon


    به مناسبت سالگرد ترور جان لنون گل‌هایی گذاشته شد

  • the assassination of Lincoln


    ترور لینکلن

example - مثال
  • The president survived a number of assassination attempts.


    رئیس جمهور از چندین سوء قصد جان سالم به در برد.

  • the assassination of John F. Kennedy


    ترور جان اف کندی

  • the assassination of the opposition leader


    ترور رهبر مخالفان

  • There was an assassination attempt on the foreign minister that year.


    در آن سال سوء قصدی علیه وزیر امور خارجه صورت گرفت.

synonyms - مترادف

  • آدم کشی


  • کشتن

  • slaughter


    ذبح

  • slaying


    نابودی

  • extermination


    قتل

  • homicide


    قتل غیر عمد

  • manslaughter


    قصابی

  • butchery


    انحلال

  • liquidation


    حذف

  • elimination


    اصابت

  • hit


    تیراندازی کردن


  • خاتمه دادن

  • termination


    شهادت

  • martyrdom


    مرگ

  • removal


    بازی ناپاک

  • putting to death


    انجام دادن به مرگ

  • foul play


    اعدام سیاسی

  • doing to death


    قتل عام

  • political execution


    اجرا

  • massacre


    ارسال

  • execution


    تخریب

  • dispatch


    خونریزی

  • annihilation


    فرو ریختن


  • خون

  • bloodshed


    پدرکشی

  • carnage


    ماترکشی


  • rubout



  • patricide


  • matricide


antonyms - متضاد

  • تولد

لغت پیشنهادی

brine

لغت پیشنهادی

billie

لغت پیشنهادی

judith