aviator

base info - اطلاعات اولیه

aviator - هوانورد

noun - اسم

/ˈeɪvieɪtər/

UK :

/ˈeɪvieɪtə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aviator] در گوگل
description - توضیح

  • یک خلبان


  • یک خلبان هواپیما

  • Months earlier, the carrier Eisenhower, based in Norfolk, Va., deployed with female crew members and aviators.


    ماه‌ها قبل، ناو هواپیمابر آیزنهاور، مستقر در نورفولک، ویرجینیا، با خدمه و هوانوردان زن مستقر شد.

  • Fellow aviators described the cockpit crew of Flight 3272 as careful competent pilots.


    همکاران هوانورد خدمه کابین پرواز 3272 را خلبانانی دقیق و شایسته توصیف کردند.

  • Early female aviators were not short on glamour either.


    خلبانان زن اولیه نیز از زرق و برق کوتاهی نداشتند.

  • Several naval aviators have been mentioned for the post including Adm.


    چندین هوانورد نیروی دریایی برای این پست ذکر شده است، از جمله Adm.

  • This is the first in-depth study of Charlie Rolls as a pioneer aviator.


    این اولین مطالعه عمیق چارلی رولز به عنوان یک هوانورد پیشگام است.

  • Thinking of the woman in the aviator glasses, she was also depressed.


    با فکر کردن به زن با عینک خلبانی، او نیز افسرده شده بود.

example - مثال
  • One of Australia’s pioneering women aviators learnt to fly in the 1930s.


    یکی از پیشگامان زن هوانورد استرالیایی در دهه 1930 پرواز را آموخت.

  • an intrepid aviator


    یک هوانورد بی باک

  • Amy Johnson was a pioneering aviator who made record-breaking flights to Australia and South Africa in the 1930s.


    امی جانسون یک هوانورد پیشگام بود که در دهه 1930 پروازهای رکورد شکنی به استرالیا و آفریقای جنوبی انجام داد.

synonyms - مترادف
  • flyer


    بروشور


  • خلبان

  • airman


    هوانورد

  • aeronaut


    زن هوایی

  • airwoman


    مرد پرنده

  • birdman


    آگهی روی کاغذ کوچک

  • flier


    آس

  • ace


    خدمه هواپیما

  • aircrew


    هوانوردی

  • airperson


    طوفان انبار

  • aviatrix


    کمک خلبان

  • barnstormer


    عقاب

  • copilot


    داغ

  • eagle


    جوک

  • hotshot


    جوکی

  • jock


    ناوبر

  • jockey


    پاهای پرنده

  • navigator


    پرواز پسر

  • bird legs


    کاپیتان


  • بال مرد

  • aviatress


    فرد هوا


  • فرمانده

  • wingman


    هوایی

  • co-pilot


    فلای پسر


  • افسر اول

  • aviatrice


  • skipper



  • aerialist


  • flyboy



antonyms - متضاد
  • autopilot


    خلبان خودکار

  • automatic pilot


    خلبان اتوماتیک

  • robot pilot


    ربات خلبان

  • Gyropilot


    جایروپیلوت

لغت پیشنهادی

flowers

لغت پیشنهادی

performed

لغت پیشنهادی

scrap