baller

base info - اطلاعات اولیه

baller - بالنده

N/A - N/A

ˈbɑː.lɚ

UK :

ˈbɔː.lər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [baller] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Make melon balls using a melon baller or teaspoon.


    با استفاده از توپک خربزه یا قاشق چایخوری توپ های خربزه درست کنید.

  • The highlight was seeing a video of my favourite baller shattering the backboard.


    نکته جالب دیدن ویدیویی از رقصنده مورد علاقه من بود که تخته پشتی را می شکند.

  • Now he's a baller, a ghetto star still in his teens making six figures.


    حالا او یک رقصنده است، یک ستاره گتو، که هنوز در سنین نوجوانی خود شش چهره می سازد.

synonyms - مترادف
  • rainmaker


    باران ساز

  • achiever


    محقق


  • فرد مشهور


  • کسی


  • ستاره


  • موفقیت

  • triumph


    پیروزی


  • برنده

antonyms - متضاد

  • شکست

لغت پیشنهادی

disposes

لغت پیشنهادی

confirming

لغت پیشنهادی

thusly