baloney

base info - اطلاعات اولیه

baloney - بالنی

noun - اسم

/bəˈləʊni/

UK :

/bəˈləʊni/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [baloney] در گوگل
description - توضیح
  • something that is silly or not true


    چیزی که احمقانه است یا درست نیست

  • nonsense


    مزخرف

  • a smoked sausage, sliced and eaten cold


    یک سوسیس دودی، برش داده شده و سرد خورده شده است

  • bologna


    بولونیا

  • This is the sort of self-serving, insincere baloney that gives good government a bad name.


    این نوعی بالونی غیرصادقانه و خودخواهانه است که به دولت خوب نام بدی می دهد.

  • Newman was either full of baloney or a solitary man being steamrolled by big business.


    نیومن یا پر از بالونی بود یا مردی انفرادی که توسط تجارت های بزرگ بخار می شد.

  • All of which could very well be marvellous, or pure baloney.


    همه اینها به خوبی می توانند شگفت انگیز یا بالونی خالص باشند.

  • It seems that while the definition of the word multimedia has changed, the baloney factor hasn't.


    به نظر می رسد در حالی که تعریف کلمه چندرسانه ای تغییر کرده است، عامل baloney تغییر نکرده است.

example - مثال
  • Don't give me that baloney!


    آن بالون را به من نده!

  • That's a bunch of baloney if you ask me.


    اگر از من بپرسید این یک مشت بالونی است.

  • That’s a lot of baloney!


    این خیلی بالونی است!

synonyms - مترادف
  • hogwash


    گراز شویی

  • nonsense


    مزخرف

  • drivel


    راندن

  • garbage


    زباله

  • malarkey


    مالارکی

  • poppycock


    خروس خشخاش

  • balderdash


    بالدرداش

  • blather


    ناله

  • claptrap


    کف گیر

  • codswallop


    کادولاپ

  • crock


    خمره

  • piffle


    پفک

  • twaddle


    غوغا کردن

  • bunk


    تختخواب

  • bunkum


    بوکوم

  • fiddlesticks


    چوب کمانچه

  • folly


    حماقت

  • hokum


    هوکم

  • hooey


    هوی

  • humbug


    فروتن

  • rubbish


    توش

  • tosh


    زباله ها

  • trash


    چنار

  • tripe


    سس سیب

  • applesauce


    تاول زدن

  • blither


    گاو نر

  • bull


    کراپولا

  • crapola


    flapdoodle

  • flapdoodle


    گاف

  • guff


    پر اسب

  • horsefeathers


antonyms - متضاد

  • حقیقت


  • احساس، مفهوم

  • possessions


    اموال


  • خرد


  • جدیت

  • seriousness


    ویژگی


  • حقایق

  • facts


    واقعیت


  • قضاوت انگلستان

  • judgementUK


    قضاوت ایالات متحده

  • judgmentUS


    دارایی های

  • assets


    متفکر بودن

  • thoughtfulness


    هوش


  • حساسیت

  • sensibility


    واقعی بودن

  • veridicality


    ساختمان

  • verity


    توسعه


  • رشد


  • دلیل


  • درك كردن


  • وضوح


  • قابل فهم بودن

  • clarity


    حس مشترک

  • intelligibility



لغت پیشنهادی

hostility

لغت پیشنهادی

erudite

لغت پیشنهادی

elvis