bedsore

base info - اطلاعات اولیه

bedsore - زخم بستر

noun - اسم

/ˈbedsɔːr/

UK :

/ˈbedsɔː(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bedsore] در گوگل
description - توضیح
  • a sore place on your skin caused by lying in bed for a long time


    یک محل دردناک روی پوست که به دلیل دراز کشیدن طولانی مدت در رختخواب ایجاد می شود


  • یک مکان دردناک در بدن که به دلیل دراز کشیدن طولانی مدت در رختخواب ایجاد می شود

  • If a patient has a bedsore and is incontinent the frequent changing of sheets and incontinence pads might be regarded as nursing.


    اگر بیمار زخم بستر داشته باشد و بی اختیاری باشد، تعویض مکرر ملحفه و پدهای بی اختیاری ممکن است به عنوان پرستاری در نظر گرفته شود.

  • The collapse of her immune system means even her bedsores are infected.


    فروپاشی سیستم ایمنی بدن او به این معنی است که حتی زخم بستر او نیز عفونی شده است.

  • She was so thin now that the bedsores felt as if they were welded to bone.


    او اکنون آنقدر لاغر شده بود که زخم بستر انگار به استخوان جوش داده شده بود.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • bruise


    کبودی

  • decubitus ulcer


    زخم بستر

  • pressure sore


    زخم فشاری

  • sore


    دردناک

  • ulcer


    زخم

  • ulceration


    دكوبيتوس

  • decubitus


  • pressure ulcer


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

organizing

لغت پیشنهادی

enough

لغت پیشنهادی

junior